سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آسان وب سایت
[ و فرمود : ] تنگ چشمى همه بدیها را فراهم گرداند و مهارى است که به سوى هر بدى کشاند . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 85 دی 18 , ساعت 8:0 عصر

فصل هیجدهم

جود و سخاوت

اشاره

این دو واژه که در مقابل‏«بخل‏»است،غالبا در یک معنى استعمال مى‏شود،ولى گاه‏از بعضى کلمات استفاده مى‏شود که‏«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است،زیرا درتعریف‏«جود»گفته‏اند: «بخشش بدون درخواست است که در عین حال،بخشش خود راکوچک بشمارد.»گاه گفته‏اند: «جود،خوشحال شدن از درخواست مردم و شادگشتن به هنگام‏بخشش است.»بعضى نیز گفته‏اند:«جود بخششى است که مال را،مال خدا بشمرد و سائل رابنده خدا بداند و خودش را در این میان واسطه ببیند»،در حالى که‏«سخاوت‏»معنى‏وسیع‏ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى‏شود.

بعضى نیز گفته‏اند:«کسى که بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش دیگر را براى خودبگذارد، صاحب سخاوت است و کسى که اکثر آن را ببخشد و مقدار کمى را براى خود بگذارد،داراى جود است‏».مطابق تمام این تعریفها«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است.

به هر حال‏«جود»و«سخاوت‏»از فضایل مهم اخلاقى است،هر اندازه‏«بخل‏»نشانه‏پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است،«جود»و«سخاوت‏»نشانه ایمان‏و شخصیت والاى انسان است.

در آیات قرآن مجید گرچه واژه‏«جود»و«سخاوت‏»به کار نرفته است،اما تعبیرات‏دیگرى دیده مى‏شود که منطبق بر این دو مفهوم است و قرآن نیز براى آن ارج فراوانى بیان کرده است،به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید:

1- ..یحبون من هاجر الیهم و لا یجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون على‏انفسهم و لو کان بهم خصاصة... (حشر،9)

2- و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا-انما نطعمکم لوجه الله‏لا نرید منکم جزاء و لا شکورا (دهر،8 و 9)

3- مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى کل‏سنبلة ماة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم (بقره،261)

4- الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون (بقره،274)

5- لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شى‏ء فان الله به‏علیم (آل عمران،92)

6- الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون (بقره،3)

7- و لا تجعل یدک مغلولة الى عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملومامحسورا (اسراء،29)

ترجمه

1-..و کسانى را که به سویشان هجرت کنند،دوست مى‏دارند و در دل خود نیازى به آنچه‏به مهاجران داده شده،احساس نمى‏کنند و آنها را بر خود مقدم مى‏دارند،هر چند خودشان‏بسیار نیازمند باشند...

2- و غذاى(خود)را با این که به آن علاقه(و نیاز)دارند،به مسکین و یتیم و اسیرمى‏دهند-(و مى‏گویند:)ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شمانمى‏خواهیم.

3- کسانى که اموال خود را در راه خدا«انفاق‏»مى‏کنند،همانند بذرى هستند که هفت‏خوشه برویاند که در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد(وشایستگى داشته باشد)،دو یا چند برابر مى‏کند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسیع و(به همه‏چیز) داناست.

4- آنها که اموال خود را شب و روز پنهان و آشکار انفاق مى‏کنند،مزدشان نزدپروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند.

5- هرگز به(حقیقت)نیکوکارى نمى‏رسید!مگر این که از آنچه دوست مى‏دارید(در راه‏خدا) انفاق کنید و آنچه انفاق مى‏کنید،خداوند از آن آگاه است.

6- (پرهیزکاران)کسانى هستند که به غیب(آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان‏مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنان روزى داده‏ایم، انفاق‏مى‏کنند.

7- هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن(و ترک انفاق و بخشش منما)و بیش از حد نیزدست‏خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى و از کار فرو مانى.

تفسیر و جمع‏بندى

چهره سخاوتمندان در قرآن

در نخستین آیه مورد بحث،سخن از گروهى سخاوتمندان انصار مدینه است که باآغوش باز از مهاجرانى که خانه و کسب و کارى نداشتند،استقبال کردند و آنها را برخودشان مقدم داشتند و حتى گفتند:«ما اموال و خانه‏هایمان را با آنها تقسیم مى‏کنیم وچشم داشتى به غنائم جنگى نیز نداریم.»

قرآن درباره آنها در آیه فوق مى‏گوید:«آنها کسانى را که به سویشان هجرت مى‏کنند،دوست دارند و در درون دل نیازى نسبت‏به آنچه به مهاجران داده شده،احساس نمى‏کنند وآنها را بر خود مقدم مى‏دارند،هر چند شدیدا فقیر باشند، ...یحبون من هاجر الیهم ولا یجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة... » (1)

به گفته بعضى از مفسران معروف:«در تاریخ بشریت،چنین استقبالى سابقه نداشته‏است که گروهى غریب در شهرى وارد شوند و مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان کنند که‏حتى آنها را بر خویش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسیم نمایند، حتى در بعضى از روایات وارد شده است که عدد مهاجران نسبت‏به داوطلبان پذیرایى از آنهاکم بود به همین دلیل،گاه در میان دو و یا چند نفر،بر سر افتخار میزبانى مهاجران،اختلاف‏پیدا مى‏شد که براى حل آن به قرعه متوسل شدند.» (2)

به هر حال،خداوند این محبت و بلند نظرى و ایثار و سخاوت را که از ویژگیهاى‏انصار بود، مى‏ستاید.

در دومین آیه مورد بحث،سخن از بزرگوارانى است که غذاى خود را در حالى که‏شدیدا به آن نیاز داشتند به مسکین و یتیم و اسیر دادند،بدون این که هیچ انتظار پاداش وتشکرى داشته باشند، «و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا×انمانطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا » (3)

روایات فروانى از طرق شیعه و سنى،حکایت از این دارد که آیات 8 و 9 سوره‏«دهر»در فضیلت اهلبیت علیهم السلام نازل شده است.«مرحوم علامه امینى‏»در«الغدیر»34 نفراز علماء معروف اهل سنت را نام مى‏برد که این حدیث را در کتابهاى خود آورده‏اند(با ذکر نام کتاب و صفحه آن) (4)

بنابراین حدیث مزبور در میان اهل سنت مشهور،بلکه متواتر است و علماى شیعه‏اتفاق نظر دارند که همه سوره‏«دهر»یا بخش قابل ملاحظه‏اى از آیات آن،درباره‏اهلبیت پیامبر صلى الله علیه و اله(على،فاطمه زهرا،حسن و حسین علیهم السلام)نازل شده است.

دقت در آیات سوره‏«دهر»نشان مى‏دهد که خداوند چگونه از این سخاوتمندان‏ایثارگر مدح و ستایش کرده و عمل آنها را ستوده و بالاترین پاداش را براى آنها قرارداده است.در یک جا از آنها به عنوان‏«ابرار»و در جاى دیگر از آنها به عنوان‏«عباد الله‏»(بندگان خاص خدا)یاد کرده است.

در سومین آیه،تشویق بى‏نظیرى نسبت‏به انفاق کنندگان سخاوتمند دیده مى‏شود.با تعابیرى که در آیات انفاق بى‏نظیر است،مى‏فرماید:«کسانى که اموال خود را در راه خداانفاق مى‏کنند،همانند بذرى است که هفت‏خوشه برویاند و در هر خوشه نیز یکصد دانه باشدو خداوند آن را براى هر کسى بخواهد(و شایسته بداند)دو یا چند برابر مى‏کند و خداوند توانا وداناست، مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى کل‏سنبلة ماة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم » (5)

اگر آیه را بر خلاف ظاهر آن تفسیر کنیم و حذف و تقدیر نیز قایل نشویم،آیه‏دلالت‏بر این دارد که رشد و نمو بى‏نظیر در روح و جان انفاق کنندگان نیکوکار صورت‏مى‏گیرد.اموال آنها بر اثر انفاق چندین برابر شده و خودشان نیز در پرتو سخاوت،مدارج کمال را به سرعت مى‏پیمایند و حتى گامهاى کوچک در این راه آثار عظیم دارد.

به این ترتیب انفاق علاوه بر اینکه مایه رشد بشرى است،مایه رشد و تکامل اخلاقى‏و معنوى خود انسان نیز هست.

در روایت آمده است که امام سجاد علیه السلام،هر گاه که چیزى به سائلى مى‏بخشید، دست‏سائل را نیز مى‏بوسید،عده‏اى علت این کار را از حضرت جویا شدند.حضرت علیه السلام درجواب فرمودند:«لانها تقع فى ید الله قبل ید العبد،این به خاطر آن است که(این‏بخشش) پیش از آن که به دست‏بنده قرار گیرد،به دست‏خدا مى‏رسد.» (6)

در چهارمین آیه،ضمن اشاره به نکته مهمى درباره انفاق،آمده است:«کسانى که‏اموال خود را در شب و روز،پنهان و آشکار انفاق مى‏کنند،پاداششان نزد پروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند، الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ». (7)

بنابراین‏«سخاوت‏»و«انفاق‏»در راه خدا به هر شکل و صورتى که باشد،محبوب وپسندیده است، از سوى دیگر«انفاق‏»ترس از عذاب الهى را برطرف ساخته و حزن واندوه را مى‏زداید.افراد انفاقگر و بخشنده خوف و وحشتى از آینده ندارند،زیرا،خداوند زندگى آنها را تضمین کرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموالشان اندوهگین نمى‏شوند،زیرا مى‏دانند،آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مى‏شود،بیشتراز آن است که از دست داده‏اند.

پنجمین آیه باز با تعبیر تازه‏اى در زمینه انفاق مى‏فرماید«هرگز به(حقیقت) نیکوکارى‏نمى‏رسید،مگر آن که از آنچه دوست مى‏دارید(در راه خدا)انفاق کنید و آنچه انفاق مى‏کنید،خداوند از آن با خبر است، لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیى‏ء فان‏الله به علیم » (8)

در ادبیات عرب‏«بر»به معنى نیکوکارى توام با توجه و از روى قصد و اختیار است‏و این نشانه شخصیت و روحانیت انسان مى‏باشد.جالب این که‏«بر»در آیه به طور مطلق‏ذکر شده و نشان مى‏دهد تا سخاوت و انفاق نباشد،انسان هرگز به حقیقت نیکوکارى‏نمى‏رسد.گرچه بعضى از مفسران واژه‏«بر»را به معنى‏«بهشت‏»و بعضى به معنى‏«تقوا»وبعضى به معنى‏«پاداش نیک‏»گرفته‏اند،ولى ظاهر این است که مفهوم‏«بر»وسیع بوده وشامل همه اینها نیز مى‏شود.

در ششمین آیه،انفاق را ضمن این که یکى از ارکان مهم تقوا ذکر کرده-تقوایى که‏سرچشمه هدایت الهى و محتواى قرآنى است-مى‏فرماید:«پرهیزکاران کسانى هستند که‏ایمان به غیب دارند(ایمان به خدا و جهان ماوراء طبیعت)و نماز را برپا مى‏دارند و از نعمتهایى‏که بر آنها روزى داده‏ایم،انفاق مى‏کنند، الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و ممارزقناهم ینفقون » (9)

با توجه به اینکه‏«ینفقون‏»به صورت فعل مضارع ذکر شده،مفهومش این است که‏آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مى‏دهند و این نشانه سخاوتمندى‏آنهاست که در نهادشان ریشه دوانده و به صورت یک صفت‏برجسته در آمده است.

تعبیر به‏«مما رزقناهم‏»(از آنچه به آنان روزى داده‏ایم)اشاره به نکته لطیفى مى‏کندو آن این که آنها مى‏دانند که همه اموال،مواهب الهى است،بنابراین،دلیلى ندارد که از انفاق بخشى از آن در راه بندگان نیازمند خدا،«بخل‏»بورزند.در ضمن روشن است که‏«انفاق‏»منحصر به زکات نیست،بلکه معنى گسترده‏اى دارد که هم صدقات واجب و هم‏مستحبات را شامل مى‏شود.

در هفتمین و آخرین آیه،ضمن دادن دستور به رعایت اعتدال در بذل و بخشش ودورى از افراط و تفریط و نشان دادن تصویرى از صفت‏سخاوت که حد وسط در میان‏«بخل‏»و«اسراف‏»است،مى‏فرماید:«دستت را بر گردنت زنجیر مکن(و ترک انفاق وبخشش منما)و بیش از حد نیز آن را مگشا(و آلوده اسراف و تبذیر مشو)مبادا مورد سرزنش‏قرار گیرى و از کار فرومانى، و لا تجعل یدک مغلولة الى عنقک و لا تبسطها کل البسطفتقعد ملوما محسورا » (10) .این آیه،تعریف روشنى براى سخاوت است.

امام صادق علیه السلام در حدیث معروفى این مطلب را ضمن مثال روشنى بیان داشته‏اند:

«مشتى خاک را از زمین برداشت و محکم در دست گرفت،فرمودند:این بخل است، سپس‏مشت دیگرى برداشت و دست را چنان گشود که تمام خاکها،روى زمین ریخت، سپس‏فرمودند:این اسراف است،مرتبه سوم،مشتى خاک برداشت و کف دست را رو به آسمان کردو دست را گشود،مقدارى از خاکها از لابلاى انگشتان و اطراف دستشان فرو ریخت و مقدارى‏باقى ماند،حضرت علیه السلام فرمودند:این حد اعتدال است(و حقیقت‏سخاوت همین است)» (11)

در آیه مورد بحث از«بخل‏»تعبیر به‏«زنجیر شدن بر گردن‏»شده است و از اسراف به‏گشودن دست،آن چنان که کارى از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرارگرفتن و از کار باز ماند(ملوما محسورا)ذکر مى‏کند.

از مجموع آیات مختلفى که به نحوى به مساله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش‏ارتباط دارد-که بخشى از آن را در بالا تفسیر کردیم-به خوبى عظمت و اهمیت وارزش والاى این صفت‏برجسته انسانى ظاهر مى‏شود،نه تنها باعث نظم و سعادت‏جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محرومیتى که سرچشمه انواع نابسامنى‏ها و گناهان است، مى‏شود بلکه در تکامل معنوى و روحى انسان نیز نقش بسیار مهمى دارد.

سخاوت در منابع حدیث

در روایات اسلامى تعبیرات بسیار والایى درباره‏«جود»و«سخاء»دیده مى‏شود که‏در نوع خود کم نظیر است.روایات زیر نمونه‏هایى است که از میان احادیث فراوانى‏گلچین شده است:

1- در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله آمده است:«السخاء خلق الله الاعظم (12) ، سخاوت،اخلاق بزرگ الهى است‏»

در واقع تمام سخاوتها در وجود ذى جود پروردگار متجلى است،زیرا هر چه داریم‏از اوست. نعمتهاى گوناگون،زمین و آسمان،حیات وجود ما،همه از اوست و هر جاسخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است،زیرا اگر او مواهبى به ما نمى‏بخشید،ما توان بخشش را نداشتیم،حتى صفت جود و بخشش نیز از مواهب اوست.

2- امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند:«السخاء من اخلاق الانبیاء و هو عماد الایمان ولا تکون المؤمن الا سخیا و لا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیة لان السخاء شعاع‏نور الیقین،و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل،سخاوت از اخلاق انبیاء است و ستون‏ایمان است و هیچ فرد با ایمانى وجود ندارد،مگر این که با سخاوت است و هیچ سخاوتمندى‏وجود ندارد،مگر این که داراى یقین و همت عالیه است،زیرا سخاوت،شعاع نور یقین است وآن کس که بداند چه چیزى را قصد کرده،آنچه را که بذل نموده در نظر او کم اهمیت است‏» (13)

از این حدیث استفاده مى‏شود که این صفت والا بعد از ذات پاک الهى که مبداسخاوت است در وجود انبیاء،نشانه ایمان و یقین آنهاست.

3- در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان علیه السلام آمده است:«تحل بالسخاء و الورع فهماحلیة الایمان و اشرف خلالک،به سخاوت و ورع،خود را بیاراى که این دو آرایش ایمان و برترین صفات توست.» (14)

این تعبیر نشان مى‏دهد که این صفت را از برترین صفات مؤمن به حساب آورده‏است.

4- در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار آمده است:«السخاء ثمرة العقل والقناعة برهان النبل،سخاوت میوه درخت عقل و خرد و قناعت دلیل بر نجابت است‏» (15)

آنها که در بخشش به دیگران‏«بخل‏»مى‏ورزند،اموال زیادى را فراهم کرده ومى‏گذارند و مى‏روند،در حقیقت این گونه افراد عاقل نیستند،زیرا،زحمت‏بر دوش‏آنها بوده،بدون آن که از اموالشان بهره مادى یا معنوى ببرند.کدام عاقلى چنین کارى‏مى‏کند!

5- در تعبیر دیگرى از آن حضرت علیه السلام در مورد اهمیت‏«سخاوت‏»به نکته لطیف‏دیگرى اشاره مى‏فرمایند:«غطوا معایبکم بالسخاء فانه ستر العیوب،عیوب خویش را باسخاوت بپوشانید،زیرا سخاوت پوشاننده عیبهاست‏» (16)

صدق این کلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مى‏شود،اشخاص را مى‏بینیم که عیوب‏گوناگونى دارند،ولى چون سخاوتمندند همه مردم به دیده احترام به آنها مى‏نگرند.

6- باز در تعبیرى دیگر از همان امام همام علیه السلام آمده است:«السخاء یمحص الذنوب‏و یجلب محبة القلوب،سخاوت،گناهان را پاک مى‏کند و دل‏ها را سوى سخاوت کننده فرامى‏خواند.» (17)

این تعبیر نشان مى‏دهد که‏«سخاوت‏»کفاره بسیارى از گناهان است!

7- مولى الموحدین على علیه السلام درباره تاثیر عمیق محبت در جلب قلبها مى‏فرمایند: «مااستجلبت المحبة بمثل السخاء و الرفق و حسن الخلق،هیچ چیزى مانند سخاوت و مداراکردن و حسن خلق،جلب محبت نمى‏کند. (18)

8- رسول خدا صلى الله علیه و اله در این باره مى‏فرمایند:«السخى قریب من الله قریب من الناس‏قریب من الجنة،سخاوتمند نزدیک به خدا،نزدیک به مردم و نزدیک به بهشت است.» (19)

9- در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده است:«شاب سخى مرهق فى الذنوب‏احب الى الله عز و جل من شیخ عابد بخیل،جوان سخاوتمند آلوده به گناه،نزد خدا محبوبتراز پیرمرد عابد بخیل است‏» (20)

به یقین این‏«سخاوت‏»سبب امدادهاى الهى مى‏شود و سرانجام آن جوان آلوده رانجات مى‏دهد،ولى آن پیر عابد بخیل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.

10- این بحث را با حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله به عنوان حسن ختام پایان مى‏دهیم:

«تجافوا عن ذنب السخى فان الله آخذ بیده کلما عشر،از گناه و لغزش سخاوتمند صرف‏نظر کنید،زیرا،هر زمان بلغزد،خداوند دست او را مى‏گیرد(و نجاتش مى‏دهد.) (21)

از مجموع احادیث‏بالا،ارزش و اهمیت فوق العاده‏«سخاوت‏»در کلام پیشوایان‏اسلام مشخص مى‏شود و نشان مى‏دهد که کمتر فضیلتى با آن برابرى مى‏کند.

آثار و پیامدهاى سخاوت

1- آثار مثبت‏«سخاوت‏»در زندگى فردى و اجتماعى انسان که با تجربه ثابت‏شده ویا در احادیث اسلامى به آن اشاره گردیده است،بسیار زیاد است،به عنوان نمونه:

از روایات متعددى استفاده مى‏شود و تجربیات روزانه نیز آن را تایید مى‏کند که‏«سخاوت‏»محبت دوست و دشمن را جلب مى‏کند،بر عدد دوستان مى‏افزاید و ازدشمنان مى‏کاهد.

2- «سخاوت‏»پوششى براى عیوب انسان‏هاست و به این ترتیب،آبروى انسان راحفظ مى‏کند.

3- «سخاوت‏»در عین این که ثمره درخت عقل است،بر عقل و خرد انسان‏مى‏افزاید.عقل مى‏گوید:دلیلى ندارد که انسان با زحمت زیاد اموال فراوانى تهیه کند وآن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسیله آن،جلب ثواب و کسب آبرو نکند.

از سوى دیگر«سخاوت‏»،گروهى از اندیشمندان را گرد انسان جمع مى‏کند و آنها مى‏توانند بر فکر و عقل و دانش او بیفزایند.

4- «سخاوت‏»فاصله طبقاتى جامعه را کم مى‏کند و از این طریق ناهنجاریهاى ناشى‏از فاصله طبقاتى را از بین مى‏برد و یا کاهش مى‏دهد.آتش کینه‏هاى محرومان راخاموش مى‏کند و حس انتقامجویى را در آنان تضعیف مى‏نماید و از این طریق‏پیوندهاى اجتماعى را محکم مى‏سازد.

5- «سخاوت‏»مدافعان انسان را زیاد مى‏کند و آبروى او را محفوظ مى‏دارد ودشمنان و بدخواهان را عقب مى‏راند،امیر مؤمنان علیه السلام در این باره مى‏فرمایند:«الجودحارس الاعراض،جود و بخشش آبروى انسان را حفظ مى‏کند.» (22)

6- جود و«سخاوت‏»،آثار معنوى فوق العاده‏اى نیز دارد،به همین دلیل از صفات‏انبیاء شمرده شده و همان گونه که در روایات گذشته خواندیم،شعاع نور«یقین‏»است،حتى اگر این فضیلت در افراد بى ایمان باشد،به حال آنها مفید و سودمند است.

در حدیثى آمده است که خداوند متعال به حضرت موسى علیه السلام وحى نمود:«لا تقتل‏السامری فانه سخى،سامرى را به قتل مرسان،زیرا او مرد سخاوتمندى است.» (23)

درست است که سامرى،منشا فساد عظیمى در بنى اسرائیل شد و آئین بت پرستى رادر میان آنها پایه نهاد و در انتها نیز زندگى را با خفت و ذلت و حقارت گذراند که شایدمرگ بر آن زندگى،ترجیح داشت،ولى با این همه به حضرت موسى علیه السلام وحى رسید که‏خون او را به خاطر سخاوتش نریزد.

از رسول خدا علیه السلام نقل شده است که به فرزند حاتم طائى به نام‏«عدى‏»فرمود: «دفع‏عن ابیک العذاب الشدید لسخاء نفسه،عذاب شدید از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته‏شد.» (24)

در ذیل همین حدیث،آمده است که پیامبر صلى الله علیه و اله دستور داد،گروهى از جنایتکاران‏یکى از جنگها را به قتل برسانند،ولى یکى از آنها را استثناء کرد.آن مرد تعجب کرد وگفت:«با این که گناه ما یکى است،چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردى؟»حضرت صلى الله علیه و اله‏فرمودند:«خداوند به من وحى فرستاد که تو سخاوتمند قوم خود هستى و من نباید تو را به قتل برسانم.»

آن مرد با شنیدن این سخن ایمان آورد و شهادتین بر زبان جارى کرد،آرى!سخاوت آن مرد،او را به بهشت رسانید.

از رسول خدا صلى الله علیه و اله نقل شده است:«شخص سخى را اهل آسمانها دوست دارند و اهل‏زمین هم دوست دارند...در حالى که بخیل را اهل آسمانها و زمین دشمن دارند.» (25)

محدوده سخاوت

«سخاوت‏»مانند تمام صفات و کارهاى نیک،مقدار و اندازه‏اى دارد که اگر در مسیرافراط قرار گیرد،نتیجه منفى خواهد داشت.همچنین‏«سخاوت‏»نباید لطمه به آبرو وحیثیت و زندگى کسانى که به انسان وابسته‏اند،زند.

«سخاوت‏»باید در اموال حلال باشد،نه اموالى که از راه‏هاى حرام و یا ظلم و ستم به‏دست آمده است،مانند،«سخاوت‏»بسیارى از سلاطین ظالم و ستمگر.

هم‏چنین‏«سخاوت‏»نباید در اموال مربوط به بیت المال باشد،زیرا اموال بیت المال،حساب و کتاب مخصوص به خود دارد که باید به دقت رعایت گردد.

راه‏هاى کسب سخاوت

این فضیلت اخلاقى مانند سایر فضایل،با تعلیم و تربیت و اندیشه و تفکر و تمرین ممارست‏حاصل مى‏شود.

توجه به این حقیقت که این اموال و ثروتها،امانتهاى الهى در دست ماست و هیچ‏کدام دوام و بقایى ندارد،انسان را وا مى‏دارد با بذل و بخشش،آن را در صندوق امانت‏الهى،براى روزى که دستها خالى است،ذخیره کند.همچنین دقت در آثار و برکات وپیامدهاى مهمى که براى‏«سخاوت‏»در مطالب قبل ذکر شد،مشوق مؤثرى در امر«سخاوت‏»است.

مطالعه تاریخ زندگى سخاوتمندان و بخیلان و مقایسه آن دو با یکدیگر و احترام وآبرو و شخصیتى که گروه اول داشتند و ذلت و بد نامى که دامنگیر گروه دوم بوده است‏نیز در ایجاد این‏«سخاوت اخلاقى‏»بسیار مؤثر است.

اینها جنبه‏هاى تعلیماتى این مساله است،اما از نظر عملى،هر قدر تمرین و ممارست‏بیشترى در این زمینه شود،توفیق زیادترى در به دست آوردن این فضیلت اخلاقى‏حاصل مى‏گردد،زیرا تکرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش،هر چند از راه تحمیل‏بر نفس خویش باشد،به تدریج‏به صورت عادت و سپس مبدل به حالت،و سرانجام به‏یک ملکه اخلاقى مبدل خواهد گردید.

در ضمن،تربیت پدر و مادر و معلم و استاد در این زمینه،بسیار مؤثر است.اگر آنهاکودکان را از آغاز عمر به‏«جود»و«سخاوت‏»عادت دهند،این ملکه،به آسانى دروجود آنها ریشه مى‏دواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مى‏شود.

در حالات‏«صاحب بن عباد»آمده است که در کودکى هنگامى که مى‏خواست‏براى‏فرا گرفتن درس دینى به مسجد برود،همیشه مادرش یک دینار و یک درهم به او مى‏دادو مى‏گفت:«این را به اولین فقیرى بده که در مسیر راه خود مى‏بینى‏».کم‏کم این خصلت دروجودش ریشه دار شد تا این که در بزرگى چنان بذل و بخششى مى‏کرد که همه به اوآفرین مى‏گفتند.اگر کسى بعد از ظهر ماه مبارک رمضان به خانه‏اش مى‏آمد،سخاوتش‏مانع از آن مى‏شد که کسى بدون خوردن افطار از خانه او بیرون رود.هر روز حداقل‏هزار نفر بر سر سفره او افطار مى‏کردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام‏ماههاى سال بود. (26)

از شگفتیهاى دیگر زندگى او چنین نقل مى‏کنند:«روزى نوشابه براى او آوردند،ازنزدیکانش نسبت‏به آن نوشابه سوء ظن پیدا کرد و گفت:از این نوشابه ننوش،زیرا مسموم‏است، خدمتکارى که آن قدرح را آورده بود،همچنان ایستاده بود.«صاحب بن عباد»به‏شخصى که ادعاى مسموم بودن آن را مى‏کرد،گفت:به چه دلیل مى‏گویى که این مسموم است؟گفت: بهترین راه این است که کسى که این قدرح را آورده و به دست تو داده،موردآزمایش قرار گیرد و از آن بنوشد،«صاحب‏»گفت:من به این کار راضى نیستم،آن شخص‏گفت:به وسیله یک مرغ خانگى آزمایش کن.«صاحب‏»گفت:کشتن حیوان به این صورت نیزجایز نیست،سپس دستور داد:قدح آب را واژگون کردند و آب را ریختند و به خدمتکار گفت:

برو و دیگر در خانه من قدم مگذار،ولى با این حال دستور داد:حقوق او را به طور کامل‏بپردازند.سپس گفت:هرگز نباید یقین را با شک از بین برد و مجازات به وسیله قطع حقوق،دلیل بر پستى است‏» (27)

این بحث را با چند حدیث و سخنانى از بعضى از بزرگان پایان مى‏دهیم:

پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله مى‏فرمایند:«الجنة دار الاسخیاء،بهشت‏خانه سخاوتمندان است‏» (28)

امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند که خداوند فرمود:«انى جواد کریم لا یجاورنى لئیم، من‏بخشنده با سخاوتم،افراد پست و بخیل نمى‏توانند در جوار من(در بهشت)جاى بگیرند.» (29)

در حدیث دیگرى از پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله آمده است:«طعام الجواد دواء و طعام‏البخیل داء،طعام سخاوتمند،دواست و طعام بخیل،درد و بیمارى است‏» (30)

یکى از عارفان به نام‏«ابن سماک (31) »مى‏گوید:«عجبت لمن یشترى الممالیک بماله ولا یشترى الاحرار بمعروفه،در شگفتم!از کسانى که بردگان را با مال خود خریدارى مى‏کنند،ولى آزاده‏ها را با احسان و نیکى،در بند محبت‏خود در نمى‏آورند.» (32)

به عربى گفتند:آقا و بزرگ شما کیست؟گفت:«من احتمل شتمنا و اعطى سائلنا واغضى جاهلنا،کسى که بدگویى‏هاى ما را تحمل کند و به نیازمندان ببخشد و از اعمال‏جاهلان چشم پوشى کند.» (33)

پى‏نوشتها:

1- حشر،9.

2- فى ظلال،ج‏7(ذیل آیه).

3- دهر/ 8 و9.

4- الغدیر،ج‏3،ص‏107 به بعد.احقاق الحق،ج‏3،ص‏157- 171.(در این کتاب حدیث مزبور از36نفر از دانشمندان اهل سنت‏با بیان ماخذ حدیث ذکر شده است.)

5- بقره/ 261.

6- بحار الانوار،ج‏93،ص‏129.

7- بقره/ 274.

8- آل عمران/ 92.

9- بقره/ 3.

10- اسراء/ 29.

11- تفسیر نور الثقلین،ج‏3،ص 158.

12- کنز العمال،ج‏6،ص‏337،حدیث‏15926.

13- بحار الانوار،ج 68،ص 355،حدیث‏17.

14- غرر الحکم،حدیث 4511.

15- غرر الحکم،حدیث 2145.

16- غرر الحکم،حدیث 6440.

17- غرر الحکم،حدیث 1738.

18- غرر الحکم،حدیث 9561.

19- بحار الانوار،ج 70،ص 308.

20- بحار الانوار،ج 70،ص‏307.

21- کنز العمال،ج‏6،ص 392،حدیث 16212.

22- غرر الحکم،حدیث‏333.

23- کافى،ج 4،ص 41.

24- بحار الانوار،ج 68،ص 354.

25- وسایل الشیع،ج 15،ص 252.

26- سفینة البحار،ماده صحب.

27- همان.

28- المحجة البیضاء،ج‏6،ص 62.

29- همان.ص 64.

30- همان،ص 61.

31- «ابن سماک‏»در قرن دوم هجرى در دوران حکومت هارون الرشید زندگى مى‏کرد و در سال‏183 هق.در کوفه درگذشت(ر.ج.سفینة البحار،ماده سمک).

مرحوم محدث قمى در سفینة البحار در شرح حال‏«ابن سماک‏»،او را مردى خوش بیان و صاحب مواعظ واندرزها مى‏شمرد و از«ابن ابى الحدید»نقل مى‏کند که او روزى وارد بر هارون شد،هنگامى که چشم هارون به او افتاد،گفت:مرا موعظه کن،(هارون در همین موقع تقاضاى آب کرد).ابن سماک اشاره به آب‏کرد و گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر یک بیمارى داشته باشى که نتوانى آب بنوشى،چه مى‏کنى؟

گفت:حاضرم نیمى از تمام ملک و حکومتم را بدهم تا این بیمارى برطرف شود،سپس به او گفت:بنوش.

هارون آب را نوشید.«ابن سماک‏»دوباره گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر این آب را که نوشیدى از تودفع نشود،چه مى‏کنى؟گفت:حاضرم نیمى دیگر از حکومتم را براى حل این مشکل بدهم.ابن سماک‏گفت:حکومتى که نیمى از آن فداى نوشیدن آب و نیمى فداى خارج شدن آن شود،چیزى نیست که مردم‏براى آن بجنگند.

32- همان.ص 65.

33- همان.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ