سفارش تبلیغ
دستبند بلوتوث ویبره
علوم - عاشقا ن علی (ع)
تقدیر بر تدبیر چیره شود چندانکه آفت در تدبیر بود . [ و این معنى در پیش آورده شد با تعبیرى مخالف این الفاظ ] . ( شماره ) . [نهج البلاغه]
 
   1   2   3      >

دوشنبه 29 مرداد 86 , ساعت 9:18 صبح
ماه شعبان المعظم ماهی شریف عظیم و با فضیلت کثیر است . در روایت است که رجب الخیر ماه علی شعبان المعظم ماه پیامبر وماه مبارک رمضان ماه خدای تعالی است (1 )
پیامبر ماه شعبان را روزه می داشت و روزه آن را به روزه ماه مبارک رمضان وصل می کرد و می فرمود : « شعبان ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود . » (2 )
و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وبرادرش امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود : « روزه ماه شعبان از من فوت نشد از زمانی که شنیدم منادی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فریاد می نمود. بنابر این هرگز روزه ماه شعبان از من در ایام زندگانیم فوت نخواهد شد اگر خدا بخواهد . » (3 )
آقا امیرالمومنین (ع ) همچنین فرمود : « هر کس روزه دارد شعبان را برای محبت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و تقرب بسوی خدا دوست دارد او را را خدا نزدیکش سازد به کرامت خود در روز قیامت . » (4 )
عنایات معنوی پروردگار در این ماه با تولد حضرت سیدالشهدا حضرت ابوالفضل حضرت زین العابدین وحضرت حجه بن الحسن عسگری علیهم السلام وبه روایتی تولد حضرت علی اکبر علیه السلام (یازدهم شعبان ) مضاعف شده است .
روز سوم شعبان المعظم که روز ولادت آقا حضرت حسین بن علی علیه السلام است آمیز جواد آقای ملکی تبریزی رحمه الله علیه (استاد اخلاق حضرت امام خمینی ) می فرمودند : قدر و شرف این روز به اندازه شرف صاحب آن است لذا همانطورکه قدر و منزلت آقا سیدالشهدا علیه السلام بس عظیم است روز سوم شعبان نیز از ایام عظمی می باشد. و شب نیمه شعبان هم که دارای منزلتی بزرگ برکاتی فراوان و انوار بی تابان است می گویند از شبهای قدر است که خداوند روزیها و مرگها را تقسیم می کند. »
درحدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمودند : « امشب نیمه شعبان است و در آن روزیها قسمت می شود و اجلها نوشته می شود و حج کنندگان تعیین می گردند . » (5 )
و بعضی معتقدند در این شب سرنوشت یکسال آینده مردم نوشته می شود و در شب قدر (در ماه مبارک رمضان ) به امضا می رسد.
و روز آن (نیمه شعبان ) روزی است که در آن کسی متولد می گردد که خداوند وجود مقدسش را برای پاک ساختن زمین و فرج عمومی برای مومنین و برافراشتن پرچم عدل برای اهل زمین و جمع کامل بین سیاست دین و دنیا قرار داده است . (6 )
پس ملاحظه می فرمایید که این ماه چه عظیم است و چه روزها و شبهای مبارکی در آن می باشد. جا دارد در این ماه از خداوند همه خیر و نیکی دو جهان را طلب کرد و در جهت رفع گرفتاریهای جهان اسلام از او مدد بخواهیم .
در این ماه باید سعی کرد با خوبی ها رفاقت کرد و با زشتی ها عداوت نمود. باید صراط مستقیم را طلب کنیم و از بیراهه ها به خداوند پناه ببریم . این ماه بستر ورود به ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان است . پس باید همانطور که امام خمینی (ره ) فرمودند : « اگر خدای نخواسته گناهی مرتکب شده اید قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه نمایید » .
دراین ماه زمینه توبه را فراهم کنیم تا پاک به ضیافت خداوند وارد شویم .
« ابوالصلت هروی روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت امام رضا علیه السلام رفتم . حضرت فرمودند که ای ابوالصلت اکثر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر آن است پس تدارک و تلافی کن در آنچه از این ماه مانده است و تقصیرهایی را که در ایام گذشته این ماه کرده ایی و بر تو باد که رو آوری بر آنچه نافع است برای تو و دعا و استغفار بکن و تلاوت قرآن مجید بسیار بکن و توبه کن بسوی خدا از گناهان خود تا آنکه چون ماه مبارک در آید خالص گردانیده باشی خود را از برای خدا و مگذار بر گردن خود امانت وحق کسی را مگر آنکه ادا کنی و مگذار در دل خود کینه کسی را مگر آنکه بیرون کنی و مگذار گناهی را که می کرده ایی مگر آنکه ترک کنی و از خدا بترس و توکل کن بر خدا در پنهان و آشکارا در امور خود و هر که برخدا توکل کند خدا بس است او را . » (7 )
پس شعبان فرصتی است برای رها شدن و سبک شدن از هوی و هوس و کینه و ظلمات معصیت . و در یک جمله رها شدن از زنجیرهای ابلیس .
و چه دلنشین گفته است فقیه فاضل و حکیم عارف حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره ) : « ای مسکین به نفس خود (که در گرو ایام گذشته و اندوخته پیشین است ) رحم آر و این گناهان بزرگ را که مانند پشته هیزم از اعمال زشت پیشین به پشت خود نهاده ای درمان کن . بزودی روزی فرا رسد که بگویی قرارگاه کجاست حاشا که پناهگاهی نیست و آنروز قرارگاه در نزد پروردگار تست که انسان را به آنچه پیش و پس کرده آگاه می سازد... و منصفانه نفس خود را به محاکمه آور . » (8 )
در این ماه خواندن مناجاتی وارد است که به مناجات شعبانیه مشهور است و منسوب می باشد به امیرالمومنین علی علیه السلام که دیگر ائمه علیهم السلام نیز به آن عامل بوده اند.
مناجات شعبانیه مناجاتی است که برای اهلش عزیز و گرامی است و برای خاطر آن به ماه شعبان مانوس می شوند بلکه انتظار آن را می کشند و مشتاق آمدن ماه شعبان می گردند و در آن مناجات علوم سرشاری در کیفیت معامله بنده با خدای جل و جلاله مندرج و وجوه ادب در طریق معرفت حق و سئوال ودعا و استغفار نسبت به خدای جل و جلاله بیان شده است (9 )
در پایان مناسب است امهاتی از اعمال مشترک این ماه برای علاقمندان ذکر شود که انشاالله مورد استفاده قرار گیرد.
1 ـ بهترین دعاها و ذکرها دراین ماه استغفار است و هر که هر روز از این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آنست که هفتاد هزار در ماههای دیگر استغفار کرده است (استغفرالله واسئله التوبه ).
2 ـ در تمام این ماه هزار بار گفته شود : « لااله الاالله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون » که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه اعمالش بنویسند.
3 ـ صدقه داده شود اگر چه به نصف دانه خرمایی باشد تا حقتعالی بدن او را بر آتش جهنم حرام گرداند .
4 ـ در این ماه بسیار صلوات فرستاده شود .
5 ـ سراسر این ماه بهتر است روزه دار بود و یا لااقل روزهای دوشنبه و پنجشنبه این ماه روزه گرفته شود . ضمن اینکه سه روز آخر ماه شعبان روزه اش بسیار فضیلت دارد و سزاوار نیست برای اهلش که آن را ترک کند. از امام صادق علیه السلام روایت است : هر کس سه روز آخر شعبان را روزه بگیرد و به ماه مبارک رمضان متصل کند خداوند روزه دوماه پی در پی را برای او می نویسد.
انشاالله خداوند ما را عامل به اعمالی نماید که باعث خشنودی و تقرب به درگاه خودش گردد. آمین .
منوچهر ناصری فر
زیرنویس ها
1 ـ مراقبات ـ مرحوم ملکی تبریزی ـ جلد اول صفحه 105
2 ـ مفاتیح الجنان ـ شیخ عباس قمی ـ صفحه 327
3 ـ مراقبات ـ مرحوم ملکی تبریزی ـ جلد اول صفحه 216
4 ـ مصباح المنبر ـ آیت الله مشکینی ـ صفحه 283
5 ـ مصباح ـ شیخ طوسی ـ صفحه 585
6 ـ مراقبات ـ مرحوم ملکی تبریزی ـ جلد اول صفحه 226
7 ـ مفاتیح الجنان ـ حاج شیخ عباس قمی ـ صفحه 357
8 ـ مراقبات ـ مرحوم ملکی تبریزی ـ جلد اول صفحه 234
9 ـ مراقبات ـ مرحوم ملکی تبریزی ـ جلد اول صفحه 216

یکشنبه 28 مرداد 86 , ساعت 10:4 صبح








 



  • (به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام زین لعابدین علیه السلام )
    حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین علیه السلام در دوره ای از تاریخ اسلام هدایت امت را برعهده داشت که اوضاع سیاسی و فرهنگی جامعه اسلامی با نابسامانی و انحطاط شدیدی رو به رو شده بود. روزگار امامت حضرت سجاد(ع ) دوره ای است که فاسدترین و بدترین چهره های تاریخ اسلام در مسند قدرت نشسته بودند و با غصب مناصب سیاسی و حکومتی بزرگترین ظلم را در حق دین و امت اسلام انجام می دادند.
    در این زمان بازگشت به عصر جاهلیت و احیای سنت هاو رسوم جاهلی و نژاد گرایانه از اهداف اصلی دستگاه اموی شده و تعالیم ناب اسلامی و فرهنگ متعالی وحی به بدترین شکل تحریف و مورد بی اعتنایی واقع گردیده بود.
    یکی از نتایج منفی حکومت امویان شیوع دنیاگرایی و کم رنگ شدن معنویت در جامعه اسلامی بود. این امر زمانی اوضاع را نابسامان تر و روند اضمحلال معنوی جامعه اسلامی را خطرناک تر می کرد که جهل و غفلت نیز به عنوان آفتی بزرگ اندیشه و رفتار ناب دینی را مورد تهدید قرار داده بود.
    گر چه در این زمان اختناق و استبداد اموی انجام هر نوع حکومت مثبت را با مشکلات بسیار مواجه و هر نوع اصلاحی را تقریبا ناممکن کرده بود ولی امام سجاد علیه السلام با شیوه ای بسیار ظریف به مقابله با اوضاع آشفته و نابسامانی برآمد که امویان به وجود آورده بودند. امام عملا به موثرترین شکل پیام عاشورای حسینی را به مردم ابلاغ کرد و در جهت جلوگیری از انحرافات امویان و انحطاط معنوی جامعه و دور شدن مردم از تعالیم راستین دین دست به اقداماتی زد که در نگهبانی از فرهنگ وحی بسیار موثر واقع شد.
    یکی از وجوه انحراف جامعه در روزگار امام سجاد(ع ) دنیاگرایی مهلکی بود که سیمای جامعه اسلامی را مشوه و غیرالهی کرده بود. به همین دلیل یکی از ارکان تعلیماتی امام زین العابدین این بود که با گفتار و رفتار خویش مردم را به خدا متوجه می کرد و زشتی دنیا گرایی و دور شدن از معنویت را نشان می داد. سراسر وجود مبارک امام یکپارچه معنویت و خداخواهی بود. نه تنها رفتار و گفتار امام مردم را به سوی خدا دعوت می کرد بلکه مشاهده چهره نورانی ایشان نیز هر دیدار کننده ای را به سوی خدا و دوری از دنیا فرا می خواند و زمانی که افراد به حضور آن بزرگوار می رسیدند غرق دریای معنویت می شدند و به چیزی غیر از خدا نمی اندیشیدند.
    یکی دیگر از وجوه انحراف جامعه در آن روزگار انحراف سیاسی و افتادن حاکمیت جامعه اسلامی در دست عده ای ناپاک و غیر معتقد به راه اصیل رسول اکرم (ص ) بود. امام سجاد علیه السلام برای نشان دادن انحراف سیاسی جامعه در صدد برآمد پیام عاشورای حسینی را به زیباترین و بهترین شکل به مردم برساند زیرا رساندن پیام عاشورا به مردم بهترین روش برای نشان دادن انحراف سیاسی زمامداران آن عصر بود. امام سجاد علیه السلام برای رساندن پیام عاشورا به مردم روش های مختلفی برگزید و این روش ها را در طول سال های امامت چنان مدبرانه دنبال کرد که سرانجام موفق به لرزاندن بنیان های حکومت نامشروع امویان شد. بنابراین می توان گفت که دوره امامت حضرت زین العابدین علیه السلام دوره ای بود که ثمره قیام کربلا به تدریج آشکار شد و چشم انداز سقوط امویان آشکار گردید یعنی همان چیزی که هدف قیم عاشورا بود.
    سالروز ولادت امام زین العابدین علیه السلام را به عموم مسلمانان به ویژه شیعیان تبریک می گوییم .

  • جمعه 26 مرداد 86 , ساعت 7:0 صبح

    واقعیتی غیرقابل نفی و انکار واغماض و به صورت اصل و قانون ثابت و تغییر ناپذیری درباره دین مبین اسلام د ر همه اعصار و زمان ها به ظهور و عینیت در می آید که عبارت است از ضرورت پاسداری و صیانت از تعالیم و معارف و قوانین این دین جامع و رهایی بخش . این ضرورت از آنجا سرچشمه می گیرد که اسلام دین « حق » است که با هر « باطل » سرستیز دارد و طبیعی است که وقتی این دین مبین با مجموعه کفر و شرک و نفاق هر تباهی و فسق و فساد هر نوع ظلم و جور و ستم و هر شکل و شیوه از استعمار و استبداد و استثمار در هر زمان و مکان مخالفت ورزد و در نقطه مقابل ترویج کننده و نشردهنده ایمان و پاکی وعدالت و آزادی و حامی محرومان و به اسارت کشیده شدگان زمین باشد جبهه کافران و ظالمان و فاسقان و فساد پیشگان در هر زمان در برابر آن پرچم مبارزه افراشته می دارند و در مسیر انهدام و اضمحلال آن حرکت می نمایند.
    مبارزه علیه اسلام همواره در دو شیوه به مرحله عمل درآمده است : شیوه اول مستقیم و رویاروی و با آشکار شدن ماهیت دشمنان و کفر و الحاد وعناد آنها نسبت به حق و شیوه دوم غیرمستقیم و پنهان و نامرئی و بامخفی ماندن ماهیت اصلی دشمنان و با تظاهر به ایمان و اسلام خواهی و تدین و مسلمانی آنان !
    تقابل جبهه حق با جبهه باطل با دو شیوه اتخاذ شده توسط دشمنان همراه با رنج و مرارت بسیار می باشد که البته این رنج و سختی در مبارزه با دشمنان ماهیت پنهان کرده و متظاهر به دین و ایمان فزون تر می باشد و از همین جاست که خطر « نفاق » ـ که کفر مخفی و اظهار اسلام به زبان و لسان و عبارات و حالات فریبنده است ـ از خطر « کفر » که ماهیت خود را آشکار می نماید و عناد و کینه و عزم و اراده اش برای نابود ساختن اسلام را اعلام می کند و به ظهور و بروز در می آورد بیشتر می باشد.
    موضوع مهم دیگر در پاسداری از دین نوع جهاد و مبارزه با دشمنان می باشد که همچون دو جبهه ای بودن اهل باطل که هم کفر ظاهر و کفر پنهان و هم کافران و منافقان را شامل می شود ـ دارای دو وجهه و جبهه می باشد. جبهه اول جهاد فکری است وجبهه دوم جهاد عملی است و هر دو دارای اهمیت و ضرورت خاص می باشد.
    در جبهه « جهاد فکری » از سویی جامعیت اسلام و حقانیت دین مبین حق و چهره ناب و اصیل تعالیم و معارف و قوانین الهی نمایانده می شود و تمام آرایه ها و پیرایه ها که به صورت « بدعت » و « تحریف » اصل دین خدا را به شدت تهدید می نمایند نفی می گردند و اسلام آن گونه که هست تبیین می گردد و برای مردم جامعه تبلیغ و ترویج می شود. و از سویی دیگر ماهیت دشمنان چه آنان که دارای کفر آشکار می باشند و جبهه کافران و مشرکان را تشکیل می دهند و چه آن ها که دارای کفر پنهان هستند و جبهه منافقان را به وجود می آورند نمایانده می گردد و برای مردم « بینش آفرینی های معرفتی » و « آگاهی بخشی های سیاسی » نسبت به اهل کفر و نفاق ایجاد می شود.
    در جبهه « جهاد عملی » مواجهه و رویارویی فیزیکی و نظامی به ظهور و بروز در می آید و قانون بزرگ و رهایی بخش و استقلال آفرین « جنگ و جهاد با جامعیت کفر وشرک و نفاق » محقق میگردد. در این نوع جهاد دو جبهه حق و باطل در مقابل هم قرار می گیرند و جهادگران اسلام با تکیه بر قدرت لایزال حضرت پروردگار به جبهه باطل یورش می برند و با ایثار عزیزترین متاع خویش یعنی جان خود از دین مبین حق پاسداری و صیانت می کنند و دشمنان متعدی و متجاوز را از دست یابی به اهداف پلید خویش در از بین بردن دین وملت و تصاحب سرزمین اسلامی و محو تعالیم و قوانین و ارزش های الهی باز می دارند.
    حضرت امام حسین (ع ) در هر دو جبهه مقابله با دشمنان دین تلاشی وافر و تحرکی چشمگیر و ایثاری بی نظیر و جهادی بی بدیل داشت به گونه ای که برای تمام عصرها و نسل ها اسوه و الگوی جاودانه گشت و همه دین باوران و دلسوختگان اسلام در عرصه های فعالیت های فکری و علمی و عینی وعملی راه و روش پاسداری از دین را در عالی ترین مراتب آن که همراه با تقدیم همه هستی خود و به مسلخ عشق بردن همه عزیزان و وابستگان به خویش است از آن حضرت می آموزند.
    حضرت امام حسین (ع ) از طرفی در جهاد فکری خویش با جبهه کفر پنهان و به نفاق و دورویی گرائیده « بنی امیه » چه پیش از آغاز نهضت مقدس کربلا و چه پس از آغاز این نهضت تا مرحله پایانی آن به معرفت آفرینی های دینی درباره اسلام ناب محمدی (ص ) و حقیقت تعالیم و احکام و قوانین دینی و حقانیت اهل بیت (ع ) می پرداخت و در موارد مختلف مردم جامعه را به تعمق و تفکر وامی داشت تا از جهل و نادانی خارج شوند و به بینش و شناخت های اصیل دینی دست یابند. و از سویی دیگر عزم خویش را جزم نمود و همت و اراده خویش را استوار ساخت تا با امتناع از بیعت با یزید و در مرحله بعد حرکت به سوی کوفه برای تشکیل حکومت اسلامی اساس و بنیان حکومت باطل و غاصبانه بنی امیه را براندازد و زمینه های لازم و پشتوانه های عملی و ابزار و اهرم ها و امکانات مختلف برای استقرار نظام سیاسی و حکومتی اسلام را به نحو مطلوب و مطابق با سیره و روش پیامبر اکرم (ص ) و حضرت علی (ع ) آماده و مهیا کند.
    حضرت امام حسین (ع ) هم در جبهه جهاد فکری و نظری و هم در جبهه جهاد عملی و نظامی ایثار و فداکاری و عشق و صدق و اخلاص و شهادت طلبی را به حد اعلا و مرتبه والا رسانده و « پاسداری از دین » را به زیباترین وجامع و کامل ترین شکل آن متجلی نمود.
    امام حسین (ع ) مکتبی را در « جهاد و شهادت » بنیان نهاد که نه تنها برای جهان اسلام در همه اعصار و زمان ها الگویی عظیم و مقصد رسان می باشد و تمام مشتاقان مرزبانی و پاسداری از دین و استقلال و شرف و آزادی را راه می گشاید و به سرمنزل مقصود می رساند که برای همه ملل آزاده و غیرمسلمان نیز الگوی عزت و اعتلا و ایثار و مجاهدت و آزادگی و استقامت و استقلال طلبی می باشد.
    حضرت امام حسین (ع ) در هر دو جبهه فکری و عملی مقابله با دشمنان دین تلاشی وافر و تحرکی چشمگیر و ایثاری بی نظیر و جهادی بی بدیل داشت به گونه ای که برای تمام عصرها و نسل ها اسوه و الگوی جاودانه گشت و همه دین باوران و دلسوختگان اسلام در عرصه های فعالیت های فکری و عملی راه و روش « پاسداری از دین » را در عالی ترین مراتب از آن حضرت می آموزند
    در جبهه « جهاد فکری » جامعیت اسلام و معارف و قوانین متعالی آن نمایانده و تبیین می شود و تمام آرایه ها و پیرایه ها که به صورت « بدعت » و « تحریف » اصل دین خدا را به شدت تهدید می کنند نفی می گردند و در جبهه « جهاد عملی » مواجهه و رویارویی مستقیم و نظامی به ظهور و بروز درمی آید و قانون بزرگ و رهایی بخش و استقلال آفرین « جهاد با جامعیت کفر و شرک و نفاق » محقق می گردد


    روزنامه جمهوری اسلامی 25/05/1386 صفحه عقیدتی


    یکشنبه 17 تیر 86 , ساعت 7:0 صبح












    نویسنده:محمّدمهدی صفورایی پاریزی


    آموزه‏های دینی و نقش آن‏ها در پیش‏گیری از آسیب‏های روانی (قسمت دوم)


    خبرگزاری فارس: اگرچه همه آموزه‏ها و تعالیم حیات‏بخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شده‏اند، اما به طور خاص، در دستورات دینی در بحث پیش‏گیری از ابتلا به آسیب‏های روحی و روانی، آموزه‏هایی وجود دارند که این مقاله، به صورت مختصر، به آن‏ها می‏پردازد.


    فرد با بازگشت و اعتراف به گناه، احساس گناه خود را سرکوب نمی‏کند، بلکه به آن اعتراف می‏کند و از خداوند آمرزش می‏طلبد. اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندی او را از کوشش برای سرکوب و دور نگه داشتن فکر گناه‏ آلوده به منظور رهایی از ناراحتی روانی ناشی از احساس گناه بازمی‏دارد، توضیح آنکه کوشش برای دور نگه داشتن فکر گناه از ذهن در نهایت، به سرکوب ناخودآگاه آن منجر می‏شود. اما باید توجه داشته باشیم که سرکوب فکر گناه باعث نمی‏شود آن نیروی انفعالی احساس پستی و حقارتی که همراه فکر گناه وجود داشته است نیز از بین برود.
    بنابراین، نیروی انفعالی مزبور به شکل اضطرابی مبهم و پیچیده در انسان بروز می‏کند که باعث رنج و ایجاد اضطراب و تنش روانی در شخص می‏شود. در نتیجه، انسان سعی می‏کند با پناه بردن به عوارض برخی از بیماری‏های روانی، از شدت آن بکاهد.93
    اصولاً قسمت اعظم تلاش روان‏کاوان در چنین حالاتی مصروف کاوش درباره این مهارت‏های دردآور، کهنه و سرکوب شده در ضمیر ناخودآگاه انسان می‏شود. روانکاو سعی می‏کند بیمار را به یادآوری مجدّد آن کارها و مقابله با آن‏ها وادارد و نوعی قضاوت عقلانی درباره آن‏ها پیدا کند؛ یعنی به صدور حکم درباره‏شان بپردازد، و چه بسا کاری که توسط روانکاو انجام می‏گیرد در نهایت، به هتک حرمت گناه بینجامد و گاه به عنوان یک واقعیت مورد پذیرش قرار گیرد، بر خلاف توبه و اذعان و اعتراف به گناه در پیشگاه کسی که از نهان و اسرار انسان‏ها خبر دارد که این اعتراف، مقدّمه پذیرش بیماری و اقدام در درمان آن محسوب می‏شود. به همین دلیل، یادآوری گناهان توسط مؤمن و اعتراف به آن‏ها نزد خداوند رحمان و رحیم و استغفار و توبه باعث جلوگیری از سرکوب ناخودآگاه احساس گناه می‏شود؛ زیرا این‏گونه سرکوب کردن باعث ایجاد اضطراب و بروز عوارض بیماری‏های روانی می‏گردد و با توجه به این مسائل، تعجبی ندارد که یک مؤمن واقعی همواره دارای امنیت خاطر روانی و آرامش قلبی و وجودش لبریز از احساس رضایت و آرامش خاطر باشد.94 علّامه طباطبائی می‏فرماید: ما بارها گفتیم که توبه انسان محفوف به دو توبه خداست. بنابراین، نخست این خداوند است که به انسان توفیق می‏دهد، اسباب توبه را برای او فراهم می‏کند تا بتواند از بند و زنجیر اسارت‏بار پلیدی‏های دنیا برهد و رو به سوی حق آرد، و آن‏گاه که بنده به خدا توجه کرد و توبه نمود، دوباره خدا به او برمی‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.95

    برخی از آثار توبه در پیش‏گیری از آسیب‏های روانی
    توبه انسان را محبوب خدا می‏کند.96
    توبه سبب توقّف آسیب می‏شود.
    توبه آسیب‏ها و ناملایمات روحی و روانی را ترمیم می‏کند.
    توبه آسیب‏ها و ناملایمات روحی و روانی را درمان می‏نماید.
    توبه از عوارض جانبی آسیب جلوگیری می‏کند.
    توبه اثرات مخرب آسیب را از روح و روان می‏زداید.
    توبه روح و جان آدمی را شست‏وشو و تطهیر می‏کند.
    توبه انسان را از حالت سکون و رکود بازمی‏دارد.
    توبه انسان را به کار و تلاش سازنده وامی‏دارد.
    امیدواری
    انسان با امید به اینکه تلاش او ثمربخش است، فعالیت می‏کند و اگر امید نبود هیچ انسانی دست به اقدامی نمی‏زد. و شاید بتوان گفت: هر موجود زنده‏ای به امید رسیدن به مقصد و مقصود خود حرکت و تلاش می‏کند. تحقیقات این مطلب را اثبات کرده‏اند که اگر تلاش حیوان برای رسیدن به مقصود خود بی‏ثمر بوده و فایده‏ای برای او نداشته باشد یا امیدی برای نیل به آن نداشته باشد، دست از تلاش و فعالیت برمی‏دارد و به یأس و درماندگی مبتلا می‏شود.97

    فردی که در پی تلاش‏های متعدد، شکست‏های متعددی را تجربه کند و تلاش او موفقیتی به همراه نداشته باشد، به هر دلیلی که باشد، مبتلا به درماندگی آموخته شده می‏گردد که پیامدهای ناگواری در جسم و روان و نیز زندگی فردی و اجتماعی او می‏گذارد که چه بسا قابل جبران نباشد.98

    از این‏رو، امید به موفقیت و نتیجه دادن فعالیت، نه فقط انسان، بلکه هر موجود زنده‏ای را وادار به تلاش و کار می‏کند. در این خصوص نیز انسان سرآمد موجودات دیگر است و با امید است که انسان دست به اختراعات و ابتکارات می زند و در این راه، تحمّل رنج‏ها و مشقّات را به جان می‏خرد و به امید رسیدن به بهداشت و سلامت، چه جنبه جسمانی آن و چه روحی و روانی آن، انسان فعالیت‏های پیش‏گیرانه انجام می‏دهد، و اگر امیدی به بهداشت و سلامت خویش نداشت، دست از فعالیت و اقدامات پیش‏گیرانه برمی‏داشت. همانند بیماری که دیگر امیدی به بهبود ندارد و پزشک برای او اقدامی انجام نمی‏دهد و او را از چیزی پرهیز نمی‏دهد. کسانی که با اراده و اختیار خویش، قلب و جان خود را با انبوه گناه و معصیت زنده به گور کرده‏اند و دیگر جایی برای تابش نور و پذیرش حق در وجودشان باقی نگذاشته‏اند و به تعبیر قرآن، قلب، چشم و گوششان نابینا و ناشنوا شده، مردگانی هستند زنده نما. اینان بیم و امید برایشان تفاوتی نمی‏کند. غیر از این گروه اندک، که عنود و لجوج هستند و در جهالت و عصبیّت خویش پایدارند، دیگران نمی‏توانند به توهّم یا بهانه ناامیدی از رحمت و بخشش الهی، دست از تلاش و جبران کارهای بد خویش بردارند و اقدامی در رسیدن به سلامت روح و روان خویش انجام ندهند. از این‏رو، در تعالیم اسلامی و آموزه‏های قرآنی، بالاترین گناه و معصیت «ناامیدی و یأس از رحمت بی‏انتهای الهی» است.

    معمولاً بیماری‏های شدید و مزمن یا صعب‏العلاج روحیه بیمار را متزلزل می‏کنند و روزنه‏های امید را به روی او می‏بندند. پزشک باید با امیدوار ساختن او به زندگی، به وی توان ببخشد، او را از افسردگی، ترس و اضطراب نجات دهد، روحیه او را تقویت کند و بهبودی او را سرعت بخشد و او را وادر به کار و فعالیتی سازد که هم توان انجام آن را دارد و هم وی را به زندگی و زنده بودن امیدوار می‏سازد؛ زیرا ناامیدی و وابستگی اجباری، واقعیاتی هستند که در مورد بسیاری از بیماری‏های شدید اتفاق می‏افتند. اما برای پیش‏گیری از افسردگی ناشی از ناامیدی، اصرار بر انجام دادن مستقل برخی کارهای هر چند کوچک، سودمند است.99 ولی پزشک بیش از همه می‏تواند در این امر مؤثر باشد. در روایات آمده است: «هر گاه نزد بیمار رفتید، او را به سلامت و طول عمر امیدوار سازید، اگرچه ممکن است این امیدوار ساختن در قضای الهی مؤثر نباشد، ولی بیمار را دل‏خوش می‏کند و باعث آرامش و تسکین او می‏شود.»100

    چه بسا ناخوشی اندک که برای بیمار بزرگ جلوه کند و او را به دلهره اندازد. بنابراین، مطمئن ساختن او از اینکه بیماری‏اش خطرناک نیست، در اغلب موارد، در تسکین او مفید است. این مطلب با رویکرد صادق بودن با بیمار تضادی ندارد؛ زیرا مقصود این است که بیمار را از زندگی مأیوس نکنیم، بلکه اولا، احتمالات و امکاناتی را که باعث بهبود و درمان بیمار می‏شوند، ظاهر سازیم و اطلاعات مربوط به بیمار را فقط به قدر ضرورت بیان کنیم؛ زیرا اعلام صریح وخامت اوضاع به خود بیمار، نتایج ویرانگری دارد. ثانیا، توجه کنیم که مطابق روایات متعدد، خداوند برای هر بیماری درمانی قرار داده است. شخصی در زمان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) بیمار شد. حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمودند: برایش طبیب بیاورید. عده‏ای گفتند: یا رسول الله! مگر پزشک می‏تواند این شخص را (با توجه به شدت بیماری) از مرگ نجات دهد؟ حضرت فرمودند: «خداوند هیچ مرضی را نیافریده، جز آنکه برایش درمان و راه بهبود قرار داده است.»101 درمانگر و اطرافیان فرد آسیب دیده با اعتقاد به چنین باوری و القای آن به فرد بیمار، هیچ گاه مأیوس و ناامید نمی‏شوند.102 چه بسا بر اثر کوشش او یا دیگر متخصصان، راه حل دیگری و یا داوری جدیدی کشف شود یا دریابند که داوری خاصی برای درمان او مفید است. همچنین توجه دادن فرد به فواید معنوی بیماری نیز می‏تواند موجب امید بخشیدن به بیمار گردد. به همین دلیل، شخص مجروح در جنگ، راحت‏تر از آسیب‏دیدگان دیگر درد را تحمل می‏کند و مسکن‏های کمتری نیاز دارد.

    امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در وصف امیدواری به خدا می‏فرماید: «بعضی به گمان خود، ادعا دارند که به خدا امیدوارند! به خدای بزرگ سوگند که دروغ می‏گویند. چه می‏شود آنان را که امیدواری در کردارشان پیدا نیست؟ پس هر کس به خدا امیدوار باشد، باید امید او در کردارش آشکار شود.»103

    ز. یاد معاد؛ اعتقاد به جاودانگی انسان
    از جمله آموزه‏ها و تعالیم دینی و سیره معصومان(علیهم‌السلام)، که نقش بسیاری در بهداشت و سلامت روح و روان انسان دارد و عامل مهمی در پیش‏گیری از بسیاری از آسیب‏های روحی و روانی است، یاد معاد و اعتقاد به جاودانگی انسان و اعمال و رفتار او می‏باشد؛ زیرا در همه افراد، میل به بقا و ادامه زندگی کاملا مشهود و محسوس است، و هیچ انسانی از زندگی و ادامه آن نمی‏گریزد و حتی آنان که به انتحار و خودکشی دست می‏زنند، از خود نمی‏گریزند. بلکه خواهان آزادی خویش می‏باشند و چون زندگی کنونی را رنج‏آور و دردخیز می‏انگارند، دست به انتحار و خودکشی می‏زنند تا خود را از رنج برهانند. این میل مشهود، نشانه ادامه زندگی پس از مرگ است، و اگر مرگ پایان زندگی بود، آفرینش چنین حسی (میل به بقا) بیهوده به شمار می‏آمد. آنچه را انسان از طریق فطرت دریافت می‏کند، شرایع آسمانی به طور گسترده به عنوان زندگی اخروی و بازگشت انسان به حیات جاوید مطرح کرده‏اند و چنین اصلی در تمام شرایع، مطرح بوده، و اصولا شریعت الهی بدون اصل «معاد» نمی‏تواند الهی باشد.104 «معاد» یعنی اینکه انسان از مبدأی نشأت گرفته که سرانجام به همان جا برمی‏گردد. بازگشت به آن مبدأ همان معاد است. همان‏گونه که تحقق هدف باعث کمال، و نبودن هدف موجب نقص و عاطل و باطل بودن آن است، اگر سیره کسی بر اساس اعتقاد به معاد نباشد، باطل خواهد بود. خلاصه آنکه چون هیچ چیز همانند اعتقاد به مبدأ و معاد آموزنده نیست و نیز هیچ انسانی همانند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتقاد راسخ به مبدأ و معاد ندارد، از این‏رو، هیچ سیره‏ای همانند سیره آن حضرت آموزنده نخواهد بود.

    بنابراین، سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بخصوص و سیره ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) عموما، که هماهنگ با کل نظام آفرینش به سمت معاد در حرکت است،105 آموزنده می‏باشد.106

    در آموزه‏های دینی و سیره معصومان:، مسئله معاد یکی از مسائل بارز و چشمگیر است؛ زیرا یاد معاد و سرای جاوید انسان را در این سرای فانی و زودگذر به تلاش و اعمال صالح و توشه آخرت ترغیب و تحریص می‏نماید، به خلاف فرهنگ مادی که در آن یاد مرگ همانند افیونی است که تمام لذت‏های دنیوی را از بین می‏برد و موجب اندوه و افسردگی مضاعف می‏شود.

    از این‏رو، اسوه‏های راستین و کامل انسانی یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه معصوم(علیهم‌السلام) در همه شئون، متذکر و متوجه عبودیت خود و ربوبیت خدای سبحان بوده‏اند و چون توجه به عبودیت بدون توجه به معاد و هدف آفرینش میسّر نیست، پس توجه مستمر آن حضرات به عبودیت نشانه توجه مستمر به حقیقت معاد و قیامت به عنوان دارالقرار و سرای حیات و جاودانگی است، روایات علوی حقیقت دنیا را دار غرور و دار فنا و دار عبرت معرفی کرده و اقبال به آن را آفت جان آدمی دانسته‏اند و در مقابل، آخرت را به عنوان غایت خلقت، توصیف کرده و انسان را به آن دعوت نموده‏اند.107

    ح. آثار یاد مرگ و معاد در بهداشت و سلامت روان
    انسان را به تلاش و فعالیت سودمند و هدفدار سوق می‏دهد.108
    سختی‏ها و مصیبت‏های دنیا را کاهش می‏دهد و یا از بین می‏برد و فرد را به اندک دنیا راضی می‏دارد.109
    فرد را به استفاده تمام و کامل از استعدادهای خویش ترغیب و تشویق می‏نماید.
    لذت‏ها و خوشی‏های غیرواقعی و زودگذر را، که معمولا مخرّب روح و روان آدمی‏اند، از بین می‏برد.
    تنگ‏نظری و احساس‏های کینه‏توزانه و حسودانه را در فرد از بین می‏برد و قلب را جلا و صفا می‏بخشد.110
    روح امید و مقاومت در برابر سختی‏ها را در فرد تقویت می‏نماید.
    احساس دل‏بستگی‏های موقّت و غیر قابل اعتماد را در فرد کاهش می‏دهد.111
    محبت و علاقه فرد را به خداوند و امور پایدار و قابل اعتماد تقویت می‏نماید.112
    احساس رحمت، شفقت و محبت به دیگران را در فرد تقویت می‏کند.113
    عامل پیش‏گیری بسیار قوی است، بخصوص نسبت به اموری که به بهداشت و سلامت واقعی فرد آسیب می‏رساند.
    توجه به معاد انسان را از حالت انزوا و کناره‏گیری رهایی می‏بخشد.
    کسی که به یاد مرگ و قیامت است، بیشتر می‏کوشد و بهتر به جامعه خدمت می‏کند و کسی که از جامعه منزوی است، در حقیقت مرگ را فراموش کرده است.114
    از این‏رو، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر در آستانه مرگ نهالی در دست یکی از شماست و می‏توانید آن را بکارید و بمیرید، بکارید.»115 این حدیث شریف به خوبی دلالت دارد بر اینکه یاد معاد، حرکت آفرین است.

    از مهم‏ترین عوامل گناه و نافرمانی خداوند، فراموشی قیامت است. اگر کسی همیشه به یاد خدا باشد، هرگز در اطاعت فرمان خدا سستی به خود راه نمی‏دهد و نیز بر اثر غفلت خود را به گناه نمی‏آلاید؛ زیرا اعتقاد به کیفر، که در حقیقت ظهور باطن همین اعمال است، با غفلت و آلودگی به گناه سازگار نیست. بر این اساس، حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عنوان مربّی جامعه و مهذّب نفوس، پس از هر نماز عشا با صدای رسا به نمازگزاران می‏فرمود: «بار سفر ببندید، ره توشه برگیرید که مسافرت نزدیک است.»116

    این هشدار از تعلیمات رسول خداست که همواره جان‏های مستعد و آماده را مخاطب قرار داده، مرگ و قیامت را به آنان تذکر می‏داد.117 از این‏رو، در بیشتر سخنان آن حضرت، یکی از مشاهد و مواقف قیامت مطرح است؛ مانند اینکه حضرت فرمودند: «قبر برای عده‏ای باغی است از باغ‏های بهشت و برای گروهی دیگر چاهی است از چاه‏های جهنم.»118

    یاد معاد و توجه به جاودانگی زندگی پس از مرگ آثار سازنده‏ای دارد که به برخی از آثار آن در زمینه بهداشت و سلامت روحی و روانی آدمی و پیش‏گیری از بروز و یا وخامت آسیب‏های روانی اشاره شد. (از جمله رشد و شکوفایی استعدادها، تحرّک و سازندگی و پیش‏گیری از انزوا و کناره‏گیری) با توجه به آثار مثبت و سازنده چنین باوری، پیامبر به دیگران توصیه می‏فرمود که بسیار به یاد مرگ باشید؛ چون مرگ در فرهنگ دین، انتقال از دنیا به برزخ است و به یاد مرگ بودن یعنی: به یاد عالم پس از دنیا بودن و برای آن سرای جاودانی توشه اندوختن. آن حضرت می‏فرمود: «به یاد چیزی باشید که لذت‏ها را منهدم و عیش و نوش را تیره و تباه می‏سازد.»119

    حضرت به شخصی که در تشییع جنازه شوخی می‏کرد، فرمود: «چرا اینان غافلند؟ مگر مرگ برای همه نیست؟»120

    امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‏فرماید: «یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز می‏دارد.»121

    بنابراین، انسان‏های برخوردار از سلامت و کمال هر لحظه خود را بین مبدأ و معاد مشاهده می‏کنند؛122 زیرا آنان حوادث سبک و سنگین، و تلخ و شیرین را مجلای ارادی الهی می‏دانند. اینان در حوادث سنگین متزلزل نمی‏شوند؛ چنان که امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمودند: سختی‏ها و مصیبت‏ها اثر سوئی در انسان‏های با کرامت و صاحبان نفوس ارزشمند نمی‏گذارد123 توجه به خدا را مخصوص حالت پدید آمدن حوادث سخت نمی‏دانند بلکه هر حادثه‏ای، کوچک یا بزرگ را آزمونی الهی می‏شمارند، به یاد خدای سبحان متذکر می‏شوند و در هر حال، صابرند و خود را به الله می‏سپارند و می‏گویند: به خدا رجوع می‏کنیم؛ چنان که در هنگامه سختی‏ها و مصیبت‏ها می‏گویند: ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت و از صلوات، سلام و رحمت الهی بهره‏مند می‏باشند.124 بنابراین، سیره چنین انسان‏هایی آموزنده است؛ زیرا صاحبان نفوس کریمه و با ارزش هستند که نمونه کامل آن رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، دایم به یاد مبدأ و معاد می‏باشند؛ چنان که نقل شده است: وقتی چراغ منزل حضرت خاموش می‏شد، می‏فرمود: «انّاللّه و انّا الیه راجعون.» یعنی در کوچک‏ترین حادثه، مسئله معاد و رجوع الی‏الله را مطرح می‏کرد.125

    دیگران نیز به این واقعیت اشاره کرده‏اند. قطعاً احساس فرد نسبت به مرگ تا حدی به تصور و مقدار ترس او از مرگ بستگی دارد. کسانی که جهت‏گیری معنوی قوی دارند، غالبا در روزهای آخر زندگی آرامش بسیار پیدا می‏کنند؛ زیرا طبق جهان‏بینی آنان، زندگی واپسین دیگری نیز وجود دارد و در نتیجه، می‏توانند خوشحال باشند. اغلب ترس از مرگ، واکنشی است نسبت به مواجهه با عدم تمامیت زندگی. شاید مرگ، از دست رفتن زودرس و غیرمنصفانه استعدادهای فرد به نظر آید.

    از این‏رو، بعضی از بیماران با آرامش اجتناب‏ناپذیری مرگ را می‏پذیرند و می‏کوشند معنای زندگی خود را دریابند. بیماری که قطعیت مرگ خود را پذیرفته است، از نظر عاطفی، خود را از محیط جدا می‏کند و کمتر درگیر زندگی می‏شود. بیمار ممکن است پس از تحمّل دردی فوق‏العاده و تلاشی جانکاه برای زندگی، در نهایت، مرگ را تسکینی خوشایند بیابد.126 در سنّت و سیرت پیامبر و امیرالمؤمنین(علیهما‌السلام) درباره یاد معاد و نقش آن در سازندگی و سلامت دنیا و آخرت انسان، بیانات آموزنده بسیاری آمده است که به عنوان حسن ختام نمونه‏ای از آن اشاره می‏شود:

    «ای بندگان خدا! از خدا بپرهیزید. و با اعمال نیکو به استقبال اجل بروید. با چیزهای فانی شدنی دنیا، آنچه را که جاویدان می‏ماند خریداری کنید. از دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می‏کنند. آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است. همچون مردمی باشید که بر آن‏ها بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند. خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید و به حال خود وا نگذاشت. میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست. زندگی کوتاهی، که گذشتن لحظه‏ها از آن می‏کاهد و مرگ آن را نابود می‏کند، سزاوار است که کوتاه مدت باشد. زندگی، که شب و روز آن را به پیش میراند، به زودی پایان خواهد گرفت. مسافری که سعادت یا شقاوت همراه می‏برد، باید بهترین توشه را با خود بردارد. از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید که فردای رستاخیز نگهبانتان باشد. بنده خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد و بر شهوات غلبه کند؛ زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است و آرزوها فریبنده‏اند و شیطان همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه می‏دهد تا بر او تسلّط یابد؛ انسان را در انتظار توبه نگه می‏دارد که آن را تأخیر اندازد و تا زمان فرارسیدن مرگ از آن غفلت نماید. وای بر غفلت‏زده‏ای که عمرش بر ضد او گواهی دهد و روزگار، او را به شقاوت و پستی کشاند.127 از خدا می‏خواهیم که همه ما را برابر نعمت‏ها مغرور نسازد و چیزی ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد و پس از فرا رسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند.»

    پی‏نوشت‏ها
    --------------------------------------------------------------------------------
    1 ـ ام. رابین دیماتئو، روان‏شناسی سلامت، ترجمه محمد کاویانی و دیگران، ج 2، تهران، سمت، ص763ـ762.
    2 ـ اِنَّما یُوفَّی الصابرونَ اجرهم بغیر حسابٍ (زمر: 10)
    3 ـ و مِنهم الذین یُؤذون النبی و یقولونَ هو اُذنٌ... (توبه: 61)
    4 ـ محمدتقی مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص266ـ255.
    5 ـ دانشنامه امام علی(علیه‌السلام)، ج11، ص139.
    6 ـ همان، ج 11، ص280.
    7 ـ «و علیکم بالصبرِ فانّ الصبرَ مِن الایمانِ کالرأسِ مِن الجسدِ و لاخیرَ فی جسدٍ لا رأسَ معه و لا فی ایمانٍ لا صبرَ معه» (نهج‏البلاغه، گردآوری و تنظیم صبحی صالح، قصار82).
    8 ـ نهج‏البلاغه، خطبه191.
    9 ـ علامة الصابر فی ثلاث: «اوّلها ان لایکسلَ و الثانیة ان لایضجرَ، والثالثة ان لایشکو من ربّه عزّوجلّ، لانّه ذا کسل فقد ضیع الحق، واذا ضجر لم یؤدّ الشکر، واذا شکی من ربّه عزّوجلّ فقد عصاه.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص86).
    10 ـ «الجزع عند المصیبة یزیدها و الصبر علیها یبیدُها» (محمد محمدی ری‏شهری، میزان الحکمه، ج 2، ص29).
    11 ـ «ما رأیتُ الا جمیلا.» (سیدبن طاووس، اللهوف، ترجمه سید احمد قهری، انتشارات جهان، ص160).
    12 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص780.
    13 ـ لازاروس لائونیر، 1978، ص 311 به نقل از: ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 588.
    14 ـ در صبر در لغت، به معنی حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه و لابد آن امن باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شکایت و نگاهداشتن اعضا از حرکات غیر معتاد. (خواجه نصیرالدین طوسی) و نیز گفته شده است: صبر به معنای بردباری کردن در برابر سختی‏ها و ناملایمات‏ها (حسن انوری، فرهنگ بزرگ‏سخن، ج 5، ص 4692، و نیز گفته‏اند: صبر آن است که در صبر صابر باشی، و آنکه اگر بلا برسد ننالد. (لغت‏نامه دهخدا، ج 10، ص 14853
    15 ـ «من کظم غیظا ـ ولو شاء ان یمضیه امضاه ـ ملأاللّهُ قلبَه یوم القیامه رضاه.» (محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 171، ص411.
    16 ـ بهروز میلانی‏فر، بهداشت روانی، ص 198.ص / 199ص / 200همان / همان / ص200
    17 ـ بهروز میلانی‏فر، بهداشت روانی، ص 199.
    18 ـ بهروز میلانی‏فر، بهداشت روانی، ص200.
    19 ـ همان.
    20 ـ همان.
    21 ـ همان.
    22 ـ «والعصرِ اِنَّ الانسانَ لفی خسرٍ الاّ الّذینَ آمَنوا و عملوا الصالحات...» (والعصر:1)
    23 ـ «وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی» (نجم:39)
    24 ـ مرتضی فرید، الحدیث، روایات تربیتی، ج 3، ص 8.
    25 ـ «کاد ان یکون الفقر کفرا» (علیرضا صابری یزدی، الحکم الزاهرة، ج 1، ص 212).
    26 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه علینقی فیض‏الاسلام، ص864.
    27 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص234.
    28 ـ «اِنَّ اللّهَ یُحبّ المتحرّفَ الامین.» (شیخ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعه، ج 12، ص13.
    29 ـ «ملعونٌ من القَی کَلَّه علَی الناس« (همان، ص18).
    30 ـ مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چ سیزدهم، ص 410.
    31 ـ همان، ص 18.
    32 ـ «وابتغِ فیما آتیکَ‏اللّهُ الدارَ آلاخرةَ و لا تنسَ نصیبکَ مِن الدُنیا.» (قصص: 77)
    33 ـ «للمؤمن ثلاثُ ساعاتٍ: فساعةٌ یناجی فیها ربّه و ساعة یرم معاشه و ساعة یخلّی بین نفسه و بین لذتها فیما یحلّ و یجمل. و لیس للعاقلِ اَن یکون شاخصا الاّ فی ثلاث: مرمة لمعاشٍ او خطوةٌ فی معادٍ او لذةٌ فی غیر محرّمٍ.» (نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت390)
    34 ـ چنانچه در سیره امام آمده است: از جمله کارهای که امام علی(علیه‌السلام) به آن اشتغال داشتند، کشاورزی بود، و سیره و زندگی امام نشان می‏دهد که حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حکومتی، بیشتر وقتشان به باغ‏داری و کشاورزی و کارهای مربوط به آن نظیر حفر چاه و قنات می‏گذشت. امام(علیه‌السلام) ضمن آنکه خود یک کشاورز پرتلاش و موفق بودند، احترام خاصی برای کشاورزان و زمین قایل بودند، که برخی روایات مربوط به آن، به عنوان نمونه اشاره می‏شود: راه‏هایی که مردم به کسب درآمد می‏پردازند پنج تاست: امور دولتی، آبادانی و کشاورزی، تجارت، اجاره و صدقات... اما کشاورزی، خداوند متعال فرموده: اوست که شما را پدید آورد و به عمران و آبادی دعوت کرد. خدای متعال بدان‏رو انسان‏ها را به عمران و آبادانی زمین دعوت کرده تا از بهترین راه ـ که کشاورزی است ـ و محصولات آن از قبیل غلاّت و حبوبات و میوه‏ها تأمین معاش نمایند: «اِنّ معایشَ الخلق خمسةٌ: الامارةُ و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات... و اما وجهُ العمارةِ فقوله تعالی: (هو أنشأکم مِن الارضِ و استعمرکم فیها) فاَعلَمنا ـ سبحانه ـ انّه قد امرهم بالعمارةِ لیکون ذلکَ سببا لمعایشهم بما یخرج من‏الارض من الحبّ و الثمراتِ و ما شاکل ذلک ممّا جعلُه‏الله معایشَ للخلقِ» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 13، ص 195.
    35 ـ از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است: «کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصی بفلّاحین خیرا» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ص 216)
    36 ـ امام صادق(علیه‌السلام) درباره همّت بلند و سختکوشی جدّ بزرگوارشان، علی(علیه‌السلام) می‏فرمایند: «پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) زمینی را از انفال به علی(علیه‌السلام) دادند و حضرت در آن زمین قناتی حفر نمودند که آب آن مانند گلوی شتر فواره می‏زد. امام(علیه‌السلام) آن آب را «ینبوع» نامیدند. آن آب آن‏قدر زیاد بود که موجب خوش‏حالی مردم آن ناحیه شد و هنگامی که یکی از آن مردم به امام(علیه‌السلام) تبریک گفت، فرمودند: این آب وقف حجّاج و کسانی است که از آنجا عبور می‏کنند؛ کسی نمی‏تواند آن را بفروشد و به فرزندانم نیز به ارث نمی‏رسد.» (محمدباقر مجلسی، پیشین، ص32/ مرتضی مطهری، انسان کامل، صدرا، 1376، ص54) و اراده و همّت امام چنان قوی بود که اگر اراده می‏نمود از توده‏ای هسته خرما، نخلستانی انبوه فراهم می‏ساخت. روزی یکی از یاران حضرت با مشاهده انبوه هسته‏های خرما نزد ایشان پرسید: این‏ها را برای چه می‏خواهید؟ امام فرمودند: به اذن خدا، این‏ها تبدیل به درخت‏خرما خواهند شد و چنین شد: امام (علیه‌السلام) نخلستانی پدید آوردند با انبوهی از درختان. فعالیت و تلاش امام(علیه‌السلام) چنان بود که می‏توانستند درآمد فراوانی عاید خود نمایند. زمانی که طلحه و زبیر برای کاستن از مقام حضرت در میان مردم گفتند که حضرت مالی ندارد، امام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمین‏های کشاورزی برداشت شده است به فروش برسانند. وقتی با فروش میوه‏ها و غلاّت صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبیر را دادند و خطاب به آن‏ها فرمودند: این پول، سرمایه‏ای است که با دست‏رنج‏خود جع کرده‏ام )نه مانند سرمایه شما که حقتان نیست و به بیت‏المال تعلّق دارد.) (محمد دشتی، امام علی(علیه‌السلام) و اقتصاد، ص 271.
    37 ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 40، ص328.
    38 ـ همان، ج 40، ص 325.
    39 ـ همان، ج 41، ص 37.
    40 ـ همان، ج 41، ص 36.
    41 ـ همان.
    42 ـ همان، ص 29.
    43 ـ همان، ص 32.
    44ـ «لَنقلُ الصخرِ مِن قِللِ الجبال احبّ الی مِن مننِ الرجال
    یقولُ الناس لی فی الکسب عار فانّ العارَ فی ذلّ السؤالِ
    کد کد العبد ان احببتَ اَن تُصبح حرّا واقطع الامال من بنی آدم طرا
    لاتقل ذا مکسب یزری فقصد الناس ازری
    انت ما استغنیت عن غیرک اعلی الناس قدرا».
    (محمدباقر مجلسی، دیوان منسوب به علی(علیه‌السلام)، ج 41، ص37.)
    45 ـ محمدباقر مجلسی، دیوان منسوب به علی(علیه‌السلام)، ج 41، ص37.
    46 ـ مرتضی آقاتهرانی، اهمال کاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه‌الله)،1382.
    47 ـ قال النبی(صلی الله علیه و آله): «عزّ المؤمن استغناه عن الناس» (مولی محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 6، ص 57
    48 ـ مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چ سیزدهم، ص411.
    49 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 1، ص 126.
    50 ـ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات: 56)
    51 ـ «الشریعة ریاضةُ النفس» (عبدالواحد آمدی، غرر الحکم، باب الف، ش569) «ریاضت» مصدر باب روض (راض) می‏باشد و به معنای ریاضت، تمرین و تعلیم دادن است و کلمه «ریاضی» به معنای علم حساب و هندسه و جبر و مقابله به معنای ورزش و تمرین فکر و ذهن می‏باشد و ورزش و ریاضت و تمرین بدن را در اصطلاح، «ورزش» گویند و احکام و تکالیف شرع هم تمرین و تعلیم روح و جسم است.
    52 ـ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 6، ص47.
    53 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص127.
    54 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص764.
    55 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 745، به نقل از: لوی تیلور، 1985، ریم، مسترز، 1979.
    56 ـ ام. رابین دیماتئو، ج 2، ص764.
    57 ـ عن الحسین بن زید قال: قلتُ لجعفر بن محمد(علیهما‌السلام): جعلتُ فداک هل کانت فی النبی(صلی الله علیه و آله) مداعبة؟ فقال: وصفه الله بخلق عظیم، و انّ الله بعث انبیاءه فکانت فیهم کزازة (الانقباض و الیبس) و بعث محمدا(صلی الله علیه و آله) بالرأفة و الرحمة و کان من رأفته(صلی الله علیه و آله) لامّته مداعبته لهم لکی لا یبلغ بأحدٍ منهم التعظیم حتی لا ینظر الیه.» ثم قال: حدّثنی ابی محمد عن ابیه علی عن ابیه الحسین عن ابیه علی(علیهما‌السلام) قال: «کان رسول الله لیسرّ الرجل من اصحابه اذا رآه مغموما بالمداعبة و کان ـ صلی‏الله علیه و آله یقول: انّ الله یبغض المعبّس فی وجه اخوانه.» (سید محمدحسین طباطبائی، سنن النبی 9، ص 29، به نقل از: زین‏الدین الجبعی العاملی الشامی، کشف الریبة، ص 119).
    58 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 76، ص 60.
    59 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص764.
    60 ـ همان، ج 1، ص394.
    61 ـ همان، ج 2، ص221.
    62 ـ «وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» (قصص: 77و امام رضا(علیه‌السلام) می‏فرماید: «اجعلوا لانفسکم حظا من الدنیا... واستعینوا بذلک علی امور الدین» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص346).
    63 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 6، ص65.
    64 ـ عبداللّه جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 129.
    65 ـ «ولو اَنّ اهل القری آمَنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات مِن السماءِ والارضِ ولکن کذّبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون.» (اعراف: 96)
    66ـ «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (حجرات: 13)
    67 ـ رسول جعفریان، سیره رسول خدا، ص 267 به نقل از: محمد عبدالحی الکتانی الادریسی الحسنی الفاسی، التراتیب الاداریة، ج 1، ص 64.
    68 ـ «تعلّموا من النسبِ ما تعرفون به احسابَکم و تَصلونَ بِه ارحامکم» (رسول جعفریان، سیره رسول خدا، ص 296.)
    69 ـ «کلّکم مِن آدم و آدمُ من تراب لیس لعربی علی عجمی فضل الاّ بالتقوی» (همان، ص 254، به نقل از: العقد الفرید، ج 4، ص58.
    70 ـ «لاتأتونی بانسابکم و أتونی بأعمالکم» (یعقوبی، تاریخ یعقوبی به نقل از: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل از اسلام، ج 4، ص369.)
    71 ـ ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 13، ص166.
    72 ـ «التقی رئیس‏الاخلاق.» (نهج‏البلاغه، حکمت41).
    73 ـ عبداللّه جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص128.
    74 ـ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ... فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدا طَیِّبا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم...» (مائده: 6)
    75 ـ «من تطبّب فلیتق الله و لینصح و لیجتهد» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 62، ص 74.)
    76 ـ «اوصیکم، عبادالله، بتقوی الله التی هی الزاد و بها المعاد.» (نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 219.)
    77 ـ «اعلموا، عبادالله، ان التقوی دار حصنٍ عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل.» (همان، ص 293) و نیز فرمودند: «اِنّ تقوی الله دواءُ داء قلوبکم و طهورُ دنس انفسکم» )همان، خطبه 198.
    78 ـ «اعملوا ما شئتم» (فصلت: 40)
    79 ـ «سواءٌ علینا اوعظتَ ام لم تکن من الواعظینَ» (شعراء: 136)
    80 ـ ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص23.
    81 ـ «وتوبوا الی الله جمیعا ایّها المؤمنون لعلکم تفلحون» (نور:31)
    82 ـ «تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 278.
    83 ـ «توبوا الی الله جمیعا ایّها المؤمنون» (نور:31)
    84 ـ «یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحا» (تحریم: 8)
    85 ـ خداوند در قرآن می‏فرماید: «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحا فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ شَیْئا» (مریم: 60) «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ للَّهُ غَفُورا رَّحِیما» (فرقان: 70) و در روایت آمده است: «التائبُ مِن الذنبِ کمَن لا ذنبَ له» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 21و41.
    86 ـ عبدالله جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 161.
    87 ـ هماان، ج 11، ص172.
    88 ـ «الندم من الذنبِ توبةٌ.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص159.
    89 ـ «الندم علی الخطیئةِ استغفار.» (علاّمه نوری، مستدرک‏الوسائل، بیروت، آل‏البیت، 1408ق، چ دوم، ج 2، ص 118 و می‏فرماید: «الندمُ علی الخطیئة یمنع عن معاودتها» و نیز می‏فرماید: «من ندم فَقد تاب» و امام باقر(علیه‌السلام) می‏فرماید: «کفی بالندم توبة» نیز «الندم احدالتوبتین» و «کفی بالندم توبة» و «والندم من الذنب یمنع عن معاودته» (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 20).
    90 ـ «انه لیغان علی قلبی و انّی لاستغفر بالنهار سبعین مرّةً» (همان، ج 25، ص204.)
    91 ـ همان، ج 11، ص160ـ159.
    92 ـ سید هاشم حسینی، آرامش روح، ص157.
    93 ـ همان، ص169.
    94 ـ همان، ص 346.
    95 ـ سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 2، ص238.
    96 ـ «انّ اللّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهرین» (بقره: 222) و پیامبر گرامی(لی الله علیه و آله) می‏فرماید: «لیس شی‏ءٌ احبُّ الی الله من مؤمنٍ تائبٍ او مؤمنةٍ تائبةٍ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 21).
    97 ـ بی. آر. هرگنهان و دکتر متیو اچ. السون، مقدّمه‏ای بر نظریه‏های یادگیری، ترجمه علی‏اکبر سیف، چ دوم، دوران، 1376، ص 221.
    98 ـ همان، ص243.
    99 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 659.
    100 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 81، ص225.
    101 ـ «ما خلق الله داءَ الاّ و خلق له دواء» و نیز «تداووا فانّ الذی الداء انزل الدواء» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص 72.
    102 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 1، ص 419و 420.
    103 ـ نهج‏البلاغه، ج 9، باب 161، ص226.
    104 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص 213.
    105 ـ «الی‏اللّه تصیرُ الاُمور.» (شوری: 53)
    106 ـ عبدالله جوادی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص197.
    107 ـ نهج‏البلاغه، خطبه 28، 33، 99، 114، 11 / مصطفی درایتی، تصنیف غرر الحکم، ص 144و148.
    108 ـ عن علی(علیه‌السلام): «ینبغی للعاقل اَن یعمل للمعاد و یستکثر الزاد» (عبدالواحد آمدی، پیشین، ص857).
    109 ـ قال علی(علیه‌السلام): «من اکثر ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 82، ص 181).
    110 ـ عن علی(علیه‌السلام): «ذکر الموت جلاء القلوب» (علیرضا صابری یزدی، پیشین، ج 1، ص229).
    111 ـ عن علی(علیه‌السلام): «الموت مفارقة دار الفناء و ارتحال الی دار البقاء» (عبدالواحد آمدی، پیشین، حدیث54).
    112 ـ عن ابی عبدالله(علیه‌السلام): «انّ رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: من اکثر ذکر الموت احبّه الله.» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 2، ص649).
    113 ـ قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «ما من شی‏ء فی المیزان اثقل من حسن الخلق و قال(صلی الله علیه و آله): اقربکم منّی مجلسا یوم القیامة احسنکم خُلقا و خیرکم لاهله.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 387ـ386).
    114 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص222.
    115 ـ «ان کان بید احدکم فسیله فاستطاع ان یغرسها قبل ان تقوم الساعه فلیغرسها فانّ له بذلک اجرا» (محدث نوری، پیشین، ج 13، ص 460).
    116 ـ «تجهّزوا رحمکم الله» (نهج البلاغه، خطبه204).
    117 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص216ـ215.
    118 ـ «القبر روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النار.» (شیخ مفید، امالی، ص31).
    119 ـ «اکثروا ذکر الموت فانه هادم اللذات، حائل بینکم وبین الشهوات» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص132).
    120 ـ «کأنّ الموت فی هذه الدنیا علی غیرهم.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 127ـ113).
    121 ـ «انّی لیمنعی من اللعب ذکرُ الموت.» (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، باب 83، ص280).
    122 ـ «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ.» (بقره: 156)
    123 ـ «النفسُ الکریمة لاتؤثر فیما اللکبات» (عبدالواحد آمدی، پیشین، ص231).
    124 ـ «الّذین اِذا أَصابتهم مصیبه قالوا انالله واناالیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه اولئک هم المهتدون.» (بقره: 156)
    125 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص204.
    126 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 707، به نقل از: کوبلر، راس، 1969.
    127 ـ «فاتقوا الله، و بادروا آجالکم باعمالکم، و ابتاعوا ما یبقی لکم بما یزول عنکم...» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 113).
    .........................................................................................................
    منبع:ماهنامه معرفت ،‌ شماره 87


    شنبه 16 تیر 86 , ساعت 11:45 صبح










    نویسنده:محمّدمهدی صفورایی پاریزی


    آموزه‏های دینی و نقش آن‏ها در پیش‏گیری از آسیب‏های روانی (قسمت اول)


    خبرگزاری فارس: اگرچه همه آموزه‏ها و تعالیم حیات‏بخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شده‏اند، اما به طور خاص، در دستورات دینی در بحث پیش‏گیری از ابتلا به آسیب‏های روحی و روانی، آموزه‏هایی وجود دارند که این مقاله، به صورت مختصر، به آن‏ها می‏پردازد.


    اشاره

    اگرچه همه آموزه‏ها و تعالیم حیات‏بخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شده‏اند، اما به طور خاص، در دستورات دینی در بحث پیش‏گیری از ابتلا به آسیب‏های روحی و روانی، آموزه‏هایی وجود دارند که این مقاله، به صورت مختصر، به آن‏ها می‏پردازد؛ آموزه‏هایی چون: صبر، کار و تلاش، ورزش و تفریحات سالم، تقوا، توبه، امیدواری و در پایان، اعتقاد به معاد و جاودانگی انسان و یاد مرگ، و نقش هر یک از این آموزه‏ها در پیش‏گیری از آسیب‏های واقعی روح و روان آدمی بررسی خواهد کرد.

    الف. صبر

    از آن زمان که بشر پا به عرصه وجود نهاد، دو عنصر «اختیار» و «تکلیف» با او همراه شدند. او به عالمی آمده که عالم تزاحم‏هاست و در این میان، مکلّف شده است که راه سعادت و تکامل خویش را با اختیار خود برگزیند و آن را طی کند و این راهی است مشحون از سختی‏ها و مسائل خلاف خواست و طبیعت او، او در این میدان، نیازمند نیروی مقاومت و ایستادگی و خود نگه‏داری در قبال چنین مسائلی است. این نیروی شگرفِ سعادت‏ساز همان «صبر» است که در سراسر زندگی بشر و در تمام عرصه‏ها در جهت رسیدن به کمال و سعادت ابدی، یار و مددکار اوست. انسان مؤمن و صابر واقعی از چیزهایی که بیشتر مردم از آن‏ها می‏ترسند ـ مانند مرگ، فقر و بیماری و گرفتارهای روزگار ـ نمی‏ترسد و چون مصایب روزگار را آزمایش الهی می‏داند و معتقد است که باید در برابرشان صبر کند، دارای توانایی زیادی در تحمّل گرفتاری‏هاست.1
    از این‏رو، یکی از راه‏های مواجهه با آسیب‏های روحی و روانی در سختی‏ها و مصیبت‏هایی که هر فرد ممکن است در زندگی آن‏ها را تجربه کند، بهره‏مندی از روحیه صبر و شکیبایی است؛ چرا که صبر علاوه بر آثار ارزشمندی که در زندگی دنیایی انسان دارد، پاداش بی‏حساب الهی را نیز به دنبال دارد. خداوند در قرآن، با بشارت‏های فراوان، انسان‏ها را به صبر دعوت می‏نماید و به آنان وعده پاداش بی‏حد و اندازه می‏دهد.2

    صبر از آموزه‏های مهم سیره معصومان و اولیای الهی بوده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با تحمّل بیشترین سختی‏ها و صبر و بردباری در مواجهه با سختی‏ها و مصیبت‏ها و در برابر بی‏مهری‏ها و کینه‏توزی‏ها و دشمنی‏ها و جهالت‏های افراد، از این آموزه مهم الهی و دینی در سیره عملی خویش استفاده می‏کرد و حتی در مواجهه با سخنان جاهلانه و ستیزگرانه دیگران و شنیدن و تحمّل گفته‏ها و انتقادات آنان، بدی‏ها را نادیده می‏گرفت، بلکه با روی گشاده و چونان طبیبی دلسوز با آنان مواجه می‏شد. این شیوه الهی در سیره و اخلاق پیامبر چشمگیر است و صبر و شکیبایی ایشان نیز مانند دیگر اوصاف اخلاقی آن حضرت، عظیم و شایسته تعظیم می‏باشد. در سیره و روش پیامبر اکرم، که اسوه و مقتدای مؤمنان است، چنین آمده است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به سخن دیگران گوش می‏داد و اگر هم سخن مخاطبی درست نبود، به رویش نمی‏آورد. رعایت این روش در پیامبر تا آنجا بود که منافقان آن را یک عیب می‏شمردند؛3 می‏گفتند: پیامبر گوش شنوایی است و هرکس هرچه می‏گوید، گوش می‏کند. صبر و تحمّل پیامبر به دلیل لطف و بزرگواری و اغماض بود.4

    1. برخی از آثار صبر

    به طور کلی، مهم‏ترین اثر صبر و بردباری، تأمین سلامت جسم و روح انسان است؛ زیرا صبر انسان را از اقدام عجولانه و نامعقول بازمی‏دارد و او را به تعقل و تأمّل می‏کشاند و همین سبب می‏شود تا از بسیاری اقدامات، که ضررهای جسمی و روحی جبران‏ناپذیری دارند، پیش‏گیری نماید.

    صبر، انسان را نیرومند، قابل اعتماد و اتّکا برای خویشتن و دیگران می‏سازد. صبر برای ایمان به منزله سر است نسب به جسم. همان‏گونه که جسم بی‏سر، بقا و حیاتی نخواهد داشت، ایمان بی‏صبر نیز باقی نخواهد ماند.5 امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صبر و استقامت را از جمله عوامل سلامت نفس می‏داند و نیز می‏فرماید: بر شما باد به صبر کردن. همانا صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است. و خیری نیست در بدنی که سر ندارد؛6 همان‏گونه که خیری نیست در ایمان بدون صبر.7

    امام علی(علیه‌السلام) عوامل بیماری نفس آدمی را در مکر، نیرنگ، بخل و حرص دانسته است و علامت صابر را در سه چیز می‏داند:8 اول آنکه کسل نشود؛ دوم آنکه آزرده خاطر نگردد؛ و سوم آنکه از خداوند - عزّ وجلّ - شکوه نکند؛ زیرا وقتی کسل شود، حق را ضایع می‏کند، و چون آزرده خاطر گردد شکر را بجا نمی‏آورد، و چون از پروردگارش شکایت کند در و واقع او را نافرمانی نموده است.9

    2. پیامدهای ناگوار بی‏صبری
    بی‏صبری پیامدهای ناگواری در روند زندگی فرد برجای می‏گذارد و آسیب‏های جسمی، روحی و روانی برای فرد و چه بسا دیگران در پی خواهد داشت. بی‏صبری منجر به درماندگی و تشدید تنیدگی‏زایی یک مصیبت می‏شود؛ مثلا، در مرگ یک عزیز، سختی و مصیب فقدان، از نظر روانی بزرگ‏تر جلوه می‏کند. امام علی(علیه‌السلام) می‏فرماید: «بی‏تابی هنگام مصیبت، باعث شدت یافتن آن می‏شود، و پایداری در برابر مصیبت، آن را از بین می‏برد.»10

    از آثار صبر و شکیبایی، آن است که به دنبال صبر، حالت رضایت حاصل می‏شود و فرد را از نظر روانی، تسلیم و آماده مواجهه با هر حادثه ناگواری می‏کند، سختی آن را کاهش می‏دهد، بلکه گاهی سختی آن را به راحتی تبدیل می‏کند. اولیای الهی در بزرگ‏ترین مصیبت‏ها می‏فرمودند: ما جز نیکی و خوبی از خداوند ندیدیم.11

    حالت رضایت باعث می‏شود که فرد مصیبت را در نظام تکوین، نیکو تلقّی کند و این برداشت، اندوه و اضطراب ناشی از مصیبت را کاهش می‏دهد و فرد را برای ادامه زندگی فعّال و آماده می‏کند.12

    بنابراین، فرد باید بپذیرد که در دنیا آسایش و آرامش مطلق و زندگی بدون آسیب و گرفتاری برای هیچ‏کس فراهم نیست و هر فردی بهره‏ای از این مشکلات و گرفتاری‏ها دارد و اگر با بینش الهی به سختی‏ها و ناملایمات بنگرد، سختی‏های دنیا و آسیب‏های موجود (اگر بر اثر گناه و معصیت نباشند) زمینه رشد، کمال و زنده شدن جان آدمی را به همراه دارند؛ زیرا سختی‏ها سبب می‏شوند که زمینه یاد و نام خدا و توجه و توسّل به اولیای الهی بیشتر فراهم آید؛ هر لحظه آن توجه‏ها و توسّل‏ها غنیمت و موجب ارتباط با کمال مطلق خواهد بود؛ زیرا طبیعت انسان چنین است که در بلا و گرفتاری بیشتر متوجه نعمت‏ها و متذکر یاد خداوند است و در این صورت، فرد علاوه بر تلاش و کوشش برای رفع مشکل و آسیب، امیدوار به مدد الهی است؛ با مشکل و آسیب به وجود آمده، کنار می‏آید و قبول مشکل و کنار آمدن با آن، از بسیاری آسیب‏های دیگر و از وخامت اوضاع پیش‏گیری می‏نماید و در بهبود وضعیت روحی و روانی فرد مؤثر می‏باشد. درباره ویژگی‏های کنار آمدن با مشکلات گفته شده است: کنار آمدن مشتمل بر کوشش‏هایی از نوع اقدام عملی و درون‏روانی برای مهار (یعنی کنترل، تحمّل، کاهش یا به حداقل رساندن) مقتضیات درونی و محیطی و تعارض‏های میان آن‏هاست13 و همان‏گونه که اشاره شد ـ صبر علاوه بر آثار متعددی که در زندگی دنیوی و اخروی انسان دارد، از چنین ویژگی‏هایی در شیوه کنار آمدن با مشکلات نیز برخوردار می‏باشد؛ زیرا هم در مهار و کنترل آسیب‏های روحی و روانی فرد را یاری می‏نماید و هم به فرد قدرت تحمّل بالایی می‏بخشد و در کاهش و یا به حداقل رساندن آسیب‏ها بسیار مؤثر است؛ در معنای صبر گفته شده است: صبر به معنای جلوگیری از جزع و بی‏تابی نفس در هنگام وقوع حوادث ناگوار است. بر اثر صبر، از یک سو، آدمی از حالت اضطراب به امنیت و آرامش درونی می‏رسد و از سوی دیگر، زبان را از شکوه و شکایت، و سایر اعضا را از عملکرد غیرمتعارف باز می‏دارد.14 اگر انسان تضادهای اجتماعی، که در زندگی با آن‏ها مواجه می‏شود، خویشتندار و صبور نباشد، گاهی نه تنها مشکل او برطرف نمی‏شود، بلکه پیچیده‏تر نیز می‏گردد. اگر فرد رفتار پرخاشگرانه کسی را با پرخاشگری پاسخ دهد، گاهی یک مسئله کوچک به معضلی بزرگ تبدیل می‏شود. تعالیم اسلامی در چنین شرایطی، انسان‏ها را به صبر و واکنش منطقی دعوت می‏کنند. در روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) آمده است که «هر کس خشم خود را مهار کند، در حالی که اگر می‏خواست می‏توانست آن را اعمال کند، خداوند در روز قیامت او را کاملا راضی می‏سازد.»15

    ب. کار و تلاش سازنده
    یکی از آموزه‏های مهم و اساسی در بهداشت و سلامت روحی و روانی، فردی و اجتماعی، «اشتغال به کار و تلاش مفید و سازنده» است؛ همان‏گونه که یکی از مشکلات اساسی انسان در زندگی فردی و اجتماعی و از عوامل مهم بیماری‏های روانی، بی‏کاری و از کار افتادگی و یا انجام کار غیر مفید و بی‏ثمر است. از این‏رو، در عصر حاضر، یکی از مهم‏ترین بحران‏های اجتماعی، که دولت‏ها و ملت‏ها را تهدید می‏کند و به بحران اساسی قرن حاضر تبدیل شده مسئله بی‏کاری قشر عظیم جوانان جویای کار است. بنا به گفته بعضی از صاحب‏نظران، در آینده خطر بی‏کاری به عنوان یک فاجعه بزرگ، جوامع را به اضمحلال و فروپاشی می‏کشاند.16

    بی‏کاری تنها ضربه اقتصادی به فرد و جامعه نمی‏زند، بلکه ضرر و خطر بزرگ‏تر آن متوجه آسیب‏های روحی رفتاری در فرد است؛ زیرا فرد را از حیثیت و شخصیت واقعی و بهنجار خویش تنزّل می‏دهد، او را از خوش‏بختی و سعادت خویش محروم می‏سازد و سرمایه اصلی و اصیل انسان را به هدر می‏دهد. به قول سقراط: «کار سرمایه سعادت و خوش‏بختی است.»17

    ولتر، نویسنده معروف، می‏نویسد: «هر وقت احساس می‏کنم که درد و رنج بیماری می‏خواهد مرا از پای درآورد به کار پناه می‏برم. کار بهترین درمان دردهای درونی من است».18

    پاسکال می‏گوید: «مصدر کلیه مفاسد فکری و اخلاقی بی‏کاری است، و هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند، باید مردم را به کار وادارد تا آرامش کلی در وجود افراد برقرار شود.»19

    پاستور، دانشمند و مخترع معروف، گفته است: «بهداشت روانی انسان در آزمایشگاه و کتابخانه است».20

    شاید به همین علت باشد، که در آزمایشگاه و در کتابخانه، انسان به کار و نیروی تفکر مشغول است و ناراحتی‏ها و گرفتاری‏ها مجال جولان در ذهن ندارند و از این‏رو، نمی‏توانند انسان را دچار بیماری روانی سازند. بررسی‏های روان‏پزشکی نیز این امر را ثابت کرده‏اند. اگر کار از روی علاقه و ذوق باشد و بخصوص شخص در آن تجربه قبلی داشته باشد، نوعی اعتماد و آرامش روانی به او می‏دهد.21

    در این زمینه نیز آموزه‏های اسلامی و سیره معصومان(علیهم‌السلام) سرشار از تعالیمی ناب هستند، به حدّی که هیچ مکتب و مرامی به این اندازه به کار و تلاش با این نگرش تأکید نداشته‏اند. خداوند ملاک سعادت بشر را در ایمان و عمل صالح قرار داده است و ضرر و زیان خسارت ابدی را متوجه کسانی می‏داند که از ایمان و عمل ـ هر دو ـ برخوردار نباشند22 و نیز می‏فرماید: انسان بدون کار و کوشش، بهره‏ای ندارد.23

    اسلام و آموزه‏های حیات‏بخش آن انسان را به سعی و تلاش و کوشش در جهت نیل به اهداف مادی و معنوی ترغیب می‏نماید و سستی و اهمال کاری را به شدت مذمت می‏کند، تا آنجا که سعی در کسب حلال و اداره مالی خانواده، جهاد در راه خدا محسوب می‏شود،24 فقر پدید آمده از بی‏کاری و تنبلی و سستی را منشأ بی‏ایمانی می‏داند25 و جزع و بی‏ثباتی در برابر مشکلات را نکوهش نموده، انسانِ منفعل و متأثر از رویدادها را فردی ضعیف و ناقص می‏شمارد.26

    چه بسا افراد کاری که انجام می‏دهند ـ مثلا، از نقش خود به عنوان دانشجو، یا وقف کردن خود به یک حرفه ـ احساس هویّت نیرومندی می‏کنند؛ زیرا شغل وسیله‏ای است برای به وجود آمدن ایده‏های خلّاق، و شکوفا شدن استعدادها و توانایی‏ها، و چه بسا توانایی فرد در حمایت از خود و افراد تحت تکفّلش باعث ظهور عزّت نفس او شود؛ همان‏گونه که اتّکا به دیگران، به منظور حمایت مالی، جسمی و عاطفی، عزّت نفس را تهدید می‏کند.27

    کار و تلاش رمز اصلی بقا و سرزندگی و بهداشت و سلامت جسمی و روانی فرد و جامعه است. مردمی که با تکیه بر توانمندی‏ها و ذخایر خداداد ملّی خویش، بر ضعف و فقر غلبه کرده‏اند، مایه خرسندی درونی، آرامش روحی، امنیت روانی و اجتماعی و اقتصادی و حتی امنیت سیاسی و نظامی و اقتدار ملّی خویش گشته‏اند. در مقابل بی‏کاری موجبات از دست دادن همه این مواهب و بلکه گرفتار شدن در دام آسیب‏های متعدد روحی و روانی را، هم برای فرد و هم برای جامعه در پی داشته است. از جمله پیامدهای شوم بی‏کاری، افسردگی، اضطراب و به دنبال آن، اعتیادهای خانمانسوز و تأخیر ازدواج و هزاران آسیب دیگری است که هر کدام داستان غم‏انگیزی دارد و متأسفانه آنچه امروزه کمتر مورد توجه عملی قرار می‏گیرد مسئله کار و تلاش و اشتغال‏آفرینی برای نسل جوان، این ذخایر و پشتوانه‏های اصلی جامعه ما، می‏باشد.

    اگرچه نمی‏توان گفت امروز روحیه راحت‏طلبی بر بسیاری افراد حاکم است، اما می‏توان گفت: بسیاری از افراد و بخصوص نسل جوان، از انجام کارهایی که مستلزم تلاش و سخت‏کوشی‏اند، کراهت دارند و طالب رفاه و راحتی با کم‏ترین زحمت هستند. و این خود نیز مشکلی است علاوه بر مشکلات اشتغال. اما با نگاهی به سیره معصومان:، درمی‏یابیم که سخت‏کوشی، تلاش و پرداختن به فعالیت‏های تولیدی از برجسته‏ترین ویژگی‏های این بزرگواران بوده است. آنان با این روش درس بزرگی و عزّت نفس به پیروان راستین خویش آموخته‏اند. نگاهی کوتاه به جنبه کار و تلاش در زندگی امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام)، برترین آفریده خدا پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، نقش کار سازنده را بر پیش‏گیری از آسیب‏های فردی و اجتماعی و نیز تأمین بهداشت و سلامت روان به ما نشان می‏دهد.

    در اسلام، انسانی که صاحب حرفه است و از دست‏رنج خود، مخارج خانواده‏اش را تأمین می‏کند، جایگاه رفیعی دارد: چه جایگاهی بالاتر از محبوبیت نزد پروردگار؟!28 و به عکس، آنکه توان کارکردن دارد و مخارج خود را بر دیگری تحمیل می‏کند، ملعون خوانده شده است.29 کار و تلاش علاوه بر آثار مثبت روانی، از عوامل تربیت‏کننده انسان به شمار می‏روند.30 وقتی ابعاد گوناگون شخصیتی همچون امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را مورد مداقّه قرار می‏دهیم، ملاحظه می‏کنیم که ایشان در عین حال که زاهدترین فرد زمان خود است، فعّال‏ترین آن‏ها نیز هست. ایشان در عین آنکه بیشترین عبادت‏ها را در پیشگاه خدای خود دارد، ثمربخش‏ترین اوقات را نیز دارد و به قول شهید مطهّری، شخصیت علی(علیه‌السلام) شخصیتی است جامع‏الاضداد. وقتی خلوت شب فرامی‏رسد، هیچ عارفی به پای او نمی‏رسد؛ آن روح عبادت، که جذب حق و پرواز به سوی خداست، به شدت در او نمودار می‏شود. و روز که می‏شود، گویی این آدم، آن آدم نیست؛ با اصحابش که می‏نشیند، چنان چهره‏اش باز و خندان است که از جمله اوصافش این است که همیشه قیافه‏اش باز و شکفته است.31

    به دلیل آنکه برای وصول به جایگاهی امن در آخرت، انسان چاره‏ای جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنیا ندارد، توجه به برخورد پیشوایان معصوم: با دنیا و نحوه معیشت آن‏ها برای الگوپذیری از آن اسوه‏های راستین لازم است. با توجه به اینکه دارالسلام و دارالقرار آخرت است، باید ببینیم حد تعادل و بهره‏مندی از دنیا در چیست؟ چگونه می‏توان به توصیه آیه شریفه «آخرت را برگزینید و بهره دنیایی خویش را نیز فراموش نکنید»32 نایل شد و بین دنیا و آخرت را جمع نمود؟ سیره علی(علیه‌السلام) به گویاترین شکل این معنا را بیان می‏کند.

    همان‏گونه که اشاره شد، امام علی(علیه‌السلام) در کلامی راهگشا، به همه کسانی که دغدغه بهره‏مندی مناسب، در عین اصالت دادن به آخرت را دارند، راه می‏نمایند:33 «مؤمن باید شبانه‏روز خود را سه قسم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگارش، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی‏اش، و زمانی برای داشتن لذت‏های مطبوع و حلال». «خردمند را نشاید جز آنکه در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذت‏های حلال».34

    نسبت به نوع کسب و کار، امام علی(علیه‌السلام) به کشاورزی و کشاورزان عنایت ویژه داشت. امام صادق(علیه‌السلام) در این‏باره می‏فرماید: «امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) همیشه به عمّال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را می‏نمودند»35 خود حضرت نیز کشاورزی می‏کردند. از جمله آموزه‏های مهم دینی و سیره معصومان(علیهم‌السلام) این است که انسان در راه کسب و کار، سختکوش و مداومت و ازدیاد در تولید و انفاق داشته باشد و در مصرف شخصی، به حداقل‏ها قناعت نماید.36

    روحیه تولید و کار و تلاش در سیره امام علی(علیه‌السلام) چنان است که تولید را برای ارتقای سطح معیشت مردم و از این طریق، هدایت و راهنمایی آنان به بندگی خداوند را می‏خواسته. ایشان با بیشترین تولید، کمترین استفاده شخصی را می‏نمودند؛ چنان که از ابن عبّاس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامی که در منطقه «ذی‏قار» برای جمع‏آوری نیرو اردو زده بودیم، یک روز به خیمه امام رفتم، دیدم حضرت مشغول دوختن کفش خویش است. سلام کردم، امام (علیه‌السلام) جواب دادند، پرسیدند: ابن عبّاس! این نعلین وصله‏خورده چقدر می‏ارزد؟ گفتم: ارزشی ندارد. امام(علیه‌السلام) فرمودند: «حکومت بر شما نزد من از این نعلین بی‏ارزش‏تر است، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را از میان بردارم.»37

    امام(علیه‌السلام) در چند مورد، با اشاره به لباس خویش فرموده‏اند: «لباسی که بر تن من می‏بینید، توسط اهل خانه‏ام تهیه شده است.»38

    از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است: «حضرت علی(علیه‌السلام) با بیل زدن، زمین را آباد ساخت و با درآمد خود، هزار برده آزاد نمود».39

    درآمد محصول زراعی امام(علیه‌السلام) را چهل هزار دینار ذکر کرده‏اند که حضرت آن‏ها را به نیازمندان می‏بخشید.40 سخاوت و بخشندگی امام چنان بود که حتی معاویه، دشمن ایشان، هم به آن اعتراف نمود.41

    کودکان بی‏سرپرست، گروهی بودند که امام(علیه‌السلام) به تأمین نیازهای مالی و روحی ایشان اهتمام خاصی داشت. شخصی به نام ابوالطفیل نقل نموده است: «امام علی(علیه‌السلام) را دیدم که یتیمان را فراخوانده بود و با عسل آن‏ها را پذیرایی می‏نمود، به گونه‏ای که بعضی از صحابه با دیدن این منظره گفتند: ای کاش ما هم یتیم بودیم!»42

    امام باغ‏ها و نخلستان‏هایی را که ایجاد کرده بود، وقف استفاده نیازمندان نمود. این باغ‏ها متعدد و در مناطق متنوّعی بودند؛ همچون منطقه خیبر، ابی‏نیزر، بغیبغه و ارباحا. همچنین تعداد چاه‏هایی را که امام حفر و وقف نمودند، بیش از یکصد حلقه ذکر کرده‏اند.43

    در کلامی منظوم، علی(علیه‌السلام)، ابرمرد عرصه زهد و سازندگی، درباره کار و عزّت نفس چنین سروده‏اند: «برای من سنگ‏کشی از قله‏های کوه آسان‏تر است از اینکه منّت دیگران به دوش کشم. به من می‏گویند: کسب و کار ننگ است، ولی من می‏گویم: ننگ این است که انسان از دیگران درخواست کند.»44

    در شعر دیگری امام(علیه‌السلام) می‏فرمایند: «اگر می‏خواهی آزاد زندگی کنی، مثل برده زحمت بکش و آرزویت را از مال هرکس که باشد، قطع کن. نگو این کار مرا پست می‏کند؛ زیرا از مردم خواستن از هر چیز بیشتر ذلّت می‏آورد. وقتی از دیگران بی‏نیاز باشی، از همه مردم بلند قدرتر هستی».45

    بنابر آنچه گذشت، فواید و آثار اشتغال مفید و سازنده را در بهداشت و آرامش روان و نقش آن را در پیش‏گیری از آسیب‏های فردی و اجتماعی و پیامدها و آسیب‏های بی‏کاری و یا کارهای زیانبار می‏توان به اختصار در امور ذیل برشمرد:

    برخی از آثار مثبت کار مفید بر بهداشت روانی
    فرد احساس مفید بودن می‏کند.46 انسان با اشتغال به یک حرفه، خود را در معرض آزمون قرار می‏دهد؛ آزمونی که استعدادها و توانمندی‏های وی را باز می‏شناساند. قطعاً انسان تا وقتی به میدان عمل و کار پا نگذارد، حتی خودش هم نمی‏تواند استعدادهای خود را شناسایی کند.

    به وجود آورنده حس اعتماد و عزّت نفس در فرد است.47 در حین انجام کار است که انسان می‏تواند طعم شیرین موفقیت را بچشد. موفقیت، عامل بزرگ امیدبخش و پیش برنده، تنها هنگامی نصیب انسان می‏شود که خود را در معرض انجام مسئولیتی قرار دهد. شادی عمیق، که همان احساس رضایت‏مندی درونی است، وقتی نصیب انسان می‏شود که در انجام کار خود توفیق یابد. وقتی انسان عهده‏دار انجام کاری نباشد، چگونه موفقیت و در پی آن، شادی برایش حاصل خواهد شد؟!

    موجب جلب توجه و اعتماد دیگران است.
    موجب ثبات شخصیت فرد می‏شود.
    2. برخی از آثار زیان‏بار بی‏کاری در بیماری روانی
    احساس ناکارآمدی و غیر مفید بودن در فرد.
    از دست دادن اعتماد به نفس.
    بی‏ثباتی و ناپایداری شخصیت فرد.
    زمینه‏ساز رفتارهای نابهنجار فرهنگی و اجتماعی.
    یکی از زمینه‏های ارتکاب گناه و رفتارهای ناهنجار در انسان، بی‏کاری است. همچنین چون جسم و روح انسان دایم از طبیعت نیرو می‏گیرند، باید این نیرو را مصرف نمایند. کار بهترین راه مصرف صحیح این نیروست. امروزه هیچ‏کس منکر ارتباط بی‏کاری جوانان با گرایش آن‏ها به منکرات نیست. در اخلاق اسلامی، رقّت‏قلب یک فضیلت و قساوت قلب یک رذیلت است. بی‏کاری موجب قساوت قلب انسان می‏شود. بی‏کاری موجب آزادی یکی از نیروهای انسان به نام «قوّه تخیّل» می‏گردد. امام علی(علیه‌السلام) می‏فرماید: اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می‏کند.48

    ج. ورزش و تفریحات سالم
    اسلام و آموزه‏های متعالی آن از هیچ امری در جهت رشد و سازندگی و سلامتی انسان برای رسیدن به کمال مطلوب و سرمنزل مقصود کوتاهی نکرده‏اند؛ از پرورش جسم و سلامتی و تأمین نیازمندی‏های آن گرفته تا پرورش روح و سلامت روان آدمی، از ریاضت‏های شرعی در جهت بالندگی روح تا تمرین‏ها و ورزش‏های بدنی برای پرورش جسم و نشاط روانی حاصل از آن؛ زیرا ورزش به طور چشمگیر، مصرف اکسیژن را طی یک دوره زمانی طولانی افزایش می‏دهد؛ مانند پیاده‏روی، دویدن، شنا و دوچرخه‏سواری که اگر در تمام مدت زندگی، به طور منظّم صورت گیرند، ثمرات حایز اهمیتی در جهت سلامت و تندرستی به بار می‏آورند. ورزش به کاهش فشار خون بالا کمک می‏کند، بر کنترل وزن تأثیر فوق‏العاده‏ای دارد، مقدار کلسترول لیپوپروتئین با غلظت بالا را افزایش می‏دهد و سیستم قلبی و عروقی را تقویت می‏کند.49 سیره معصومان(علیهم‌السلام) و آموزه‏های حیات‏بخش آنان در این زمینه نیز هر انسان مدقّق و با انصافی را به کرنش در مقابل عظمت و همه جانبه‏نگری تعالیم دینی و سیره معصومان وامی‏دارند. ورزش را با نگاه ارزشی و به دلیل نشاط روحی و پرورش جسم در جهت خدمت برای خدا و بندگی او ـ جلّ و عزّ ـ انجام دادن، آثار جسمانی و روانی فراوانی به همراه دارد. البته ورزشی که وسیله خدمت‏رسانی بهتر برای بندگی خدا باشد مورد قبول و سفارش دین است، نه ورزشی که عامل سرگرمی و غفلت و فقط به عنوان اتلاف وقت و یا کسب جاه و مدال و مقام دنیایی باشد، که این خود مخرّب و بلکه عاملی است که بعدها فرد را نادم و دچار افسردگی می‏نماید؛ زیرا از استعداهای فکری و عقلی و رشد و بالندگی خویش در جهت کمال گامی برنداشته و عمر را به سرگرمی و تنها به پرورش اندام تلف نموده است. تنها برای پرورش اندام و یادگیری چند فن ورزشی، نباید سرمایه عظیم عمر را هزینه نمود.

    به دلیل آنکه تمام آموزه‏ها و دستورالعمل‏های دینی اهداف خاصی را دنبال می‏کنند که همان «بندگی خدا» و «رسیدن به مقام قرب الهی» و «شکوفا شدن تمامی استعدادهای انسان» است،50 تعالیم دینی در زمینه ورزش نیز از این ضابطه بیرون نیستند و ورزش برای پرورش روح و جسم انسان و زمینه‏ای برای رشد و شکوفایی بهتر انسان است.51

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «به فرزندانتان شنا و تیراندازی بیاموزید»52 و نیز فرمودند: «پیاده‏روی بهترین دوا برای صفرا و سوداست»53 و نیز گفته شده است: «نگاه به مناظر طبیعی، از جمله آب و مناظر سبز طبیعت، موجب زدودن غم و اندوه از فرد و پدیدآمدن نشاط و خوش‏دلی در وی می‏شود»؛54 زیرا به فرد آرمیدگی می‏بخشد. این آرمیدگی شیوه بسیار موفقی برای کمک به افراد در شرایط تنیدگی است. آرمیدگی به آنان کمک می‏کند که با تنیدگی کنار آیند و از اختلالات مربوط به آن پیش‏گیری نموده یا آن را کنترل کنند.55

    به طور کلی، استفاده متعادل و معقول از لذت‏ها و تفریحات، مایه نشاط جسمی و روانی فرد می‏شود و بدین وسیله، شخص برای انجام وظایف فردی و اجتماعی و برخورد مناسب با فشارها، توانا می‏گردد.56

    بنابراین، ورزش و تفریحات سالم نقش مؤثری، هم در بهداشت و سلامت جسمانی و روانی دارند و هم عاملی در جهت پیش‏گیری از آسیب‏های روحی و روانی فرد و جامعه هستند. اصولا یکی از علل فرسودگی زودرس جسمانی و روانی افراد، استفاده نکردن از تفریحات سالم است؛ زیرا مقتضای فعالیت و کار مداوم، وارد آمدن فشار جسمی و روحی بر فرد است. باید در کنار کار و تلاش روزمرّه، تقویت کننده‏هایی باشند که به فرد روحیه دهند و به او آرامش بخشند. این امور، که آن‏ها را «تفریحات سالم» می‏نامیم، دامنه گسترده‏ای دارند که از مصاحبت و شوخی با دوستان، تا ورزش و مسافرت و مانند آن را در برمی‏گیرد؛ مثلا، به بذله‏گویی در جمع سفارش شده است. پیشوایان اسلام نیز شوخی و بذله‏گویی داشته‏اند.57 اهمیت و تأثیر شوخی تا آنجاست که در روایتی این امر بر هر مؤمنی لازم دانسته شده است.58 لازم به یادآوری است که در تعالیم اسلام، شوخی تا حدّی مطلوب دانسته شده که موجب آزار کسی نگردد، گناهی به دنبال نداشته باشد و از حدّ معمول نیز تجاوز نکند.59

    پیاده‏روی نیز از بهترین ورزش‏ها برای سلامت انسان است؛ ورزشی است که برای هر کس، با هر سن و سال، متناسب است و در همه فصول امکان‏پذیر است، ابزار و وسایل و مربّی و هزینه‏های گوناگون نمی‏خواهد و به راحتی انجام می‏پذیرد؛ زیرا پیاده‏روی عضلات و مفاصل را به کار انداخته، نرم می‏کند، جریان گردش را در آن‏ها بهتر می‏سازد، نیز در دفع فضولات و رساندن اکسیژن و غذا به اندام‏ها کمک می‏کند. پیاده‏روی تنفس را عمیق می‏کند و اکسیژن‏گیری را بهتر می‏گرداند و در نتیجه، تغذیه و تهویه همه بخش‏های بدن بهتر انجام می‏شود.60

    تحقیقات نشان می‏دهند که ورزش در کنار آمدن با تنیدگی دو نقش اساسی ایفا می‏کند:

    1. خستگی جسمی ناشی از رویدادهای تنیدگی‏زا را به حداقل می‏رساند.

    2. خستگی عاطفی تجلّی یافته در زندگی فرد را نیز کاهش می‏دهد.61

    در تعالیم دینی و روایات آمده است: خود را از مواهب حلال دنیا بی‏نصیب نسازید و با استفاده از لذت‏های دنیوی، خود را برای انجام تکالیف آماده نمایید.62

    د. تقوا
    «تقوا» همان پرهیز است و به کسی که امید درمان او هست، دستور پرهیز می‏دهند. اگر طبیب معالج از درمان کسی ناامید شد به او می‏گوید: هر غذایی که میل داری بخور، زیرا کار او از درمان گذشته است. قرآن کریم نیز به چنین کسانی می‏گوید: (اِعلمَلوا ما شِئتُم) (فصلت: 40) هرچه می‏خواهید بکنید، یعنی کار شما از درمان گذشته است.63

    از مهم‏ترین آموزه‏های قرآنی، که در سیره علمی و عملی معصومان مورد تأکید قرار گرفته، آموزه «تقوا» است؛ زیرا از یک‏سو، می‏تواند تأمین‏کننده بهداشت و سلامت روانی باشد و از سوی دیگر، به عنوان عامل مهمی در پیش‏گیری از آسیب‏های روحی و روانی، مورد توجه قرار گیرد.

    اهمیت تقوا در همه زمینه‏های انسانی و بخصوص در بحث بهداشت، سلامت، امنیت، آرامش روح و روان آدمی و نیز پیش‏گیری از ابتلا و یا وخامت آسیب‏های روانی تا جایی است که گفته شده است: دعوت قرآن و همه انبیا و اوصیای به حقّ آنان، دعوت به «تقوا» است؛64 چه اینکه خداوند در قرآن فرموده است: اگر مردم دیاری اهل تقوا و پاک‏دامنی باشند، خداوند رحمت و برکات خویش را برآنان فرو می‏فرستد؛65 یعنی بین ایمان و تقوا و نزول برکات الهی، که زندگی بدون مشکلات روحی و روانی از موارد برجسته برکات الهی است، تلازم وجودی، و بین ترک تقوا و قطع رحمت و برکات الهی و گرفتار شدن به آسیب‏ها تلازم عدمی برقرار است. در قرآن، معیار برتری و کرامت انسان، تقوا شمرده شده است.66

    در صدر اسلام، بر پایه این معیار، بسیاری از تنگ‏دستان نیز توانستند از محرومیت ارزشی و اجتماعی رهایی یافته، ارزش واقعی خود را در جامعه بیابند. اسلام معیارهای ارزشی و نوع زندگی قومی، قبیله‏ای و ملّی‏گرایی را، که عامل تفرقه و تشتّت است، نپذیرفت و کوشید تا ایمان و تقوا و میوه آن آرامش در زندگی را به جای انگیزه‏های جاهلی در قلوب مردم جایگزین کند. پیامبر به گونه‏ای افراد قبایل را متحد کرد که وقتی ابوسفیان به آنان می‏نگریست، از اینکه قبایل متشتّت آنگونه متحد شده بود، شگفت‏زده می‏شد.67

    البته اسلام ارتباط خویشاوندی را تضعیف نکرده است؛ چرا که همین ارتباط در میان کل جامعه، اگر بر اساس روابط الهی باشد، در بسیاری از موارد، مشکلات افراد را حل می‏کند. پیامبر فرمود: «نسبت خود را بشناسید تا آن اندازه که حسب خود را شناخته، با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشید.»68 و در حجه‌الوداع به مردم فرمود: «همه شما از نسل آدم هستید و حضرت آدم از خاک، و فضل و شرافت به عربی و عجمی بودن نیست، بلکه به تقوا و پرهیزگاری است.» 69 و فرمود: «به نسبتتان افتخار نکنید، به عملتان افتخار کنید»70

    علی(علیه‌السلام) نیز فرمود: «اگر بناست عصبیتی باشد، این عصبیت را در جهت کسب صفات عالی، انجام کارهای شایسته و امور نیکو به کار برید، تعصب را در جهت حفظ حقوق همسایگی، وفای به عهد و پیمان، و در جهت کسب نیکی‏ها و عصیان در مقابل اعمالی که موجب تکبّر است، به کار برید. این تعصّب را در راه خدا، به دست آوردن فضایل و خودداری از تجاوز، بزرگ شمردن قتل و انصاف داشتن در مقابل مردم، فروکش کردن خشم و دوری از فساد بر روی زمین قرار دهید.»71

    در بیانات نورانی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) آمده است: «تقوا سرامد همه فضایل اخلاقی است».72

    آیه‌اللّه جوادی آملی می‏فرماید: کمتر آیه‏ای در قرآن تلاوت می‏شود که در صدر یا وسط یا ذیل آن، مسئله تقوا و اخلاق بازگو نشود؛ زیرا ریشه، ساقه و ثمره هر فضیلتِ خُلقی، تقواست؛ یعنی بعضی از مراحل تقوا ریشه، بعضی از مراحلش تنه، ساقه و شاخه و بخشی از مراحلش هم میوه است و بهترین میوه تقوا «آرامش و نشاط در زندگی» است.73

    خداوند در قرآن کریم، هدف بسیاری از احکام را تحصیل تقوا و در پرتو آن طهارت و سلامت روح می‏داند. خدای سبحان در قرآن، پس از ذکر احکام وضو، غسل و تیمّم می‏فرماید: خدا می‏خواهد شما را تطهیر کند. اگر آب برای وضو یا غسل نیافتید، خدا به شما امر می‏کند که صورت‏ها و دست‏ها را به خاک بمالید تا پاک شوید.74 معلوم می‏شود که منظور طهارت بدنی محض نیست؛ زیرا روشن است انسانی که دست خاک آلوده به صورت می‏کشد، از گرد و غبار ظاهری پاک نمی‏شود، بلکه از رذایل اخلاقی همچون تکبّر و منیّت پاک می‏شود؛ چنانکه آلودگی گناه با وضو و غسل پاک نمی‏شود، بلکه با توبه و کفّاره تطهیر می‏گردد و احکام الهی برای تأمین این طهارت است. مراقبت و محافظت از روح، و خداوند را ناظر بر کارهای خویش دانستن بر اثر تقوا به وجود می‏آید و دیگر جایی برای تعدّی و نیرنگ و کوتاهی و سهل‏انگاری و آلوده شدن به گناه باقی نمی‏ماند.

    بسیاری از آسیب‏های روحی و روانی و ناهنجاری‏ها و بزه‏کاری‏ها بر اثر بی‏پروایی و نادیده گرفتن و بی‏توجه بودن به این واقعیت است که همه عالم و از جمله انسان و کارهای ظاهر و باطن انسان در محضر خداوند است. «تقوا» یعنی انجام آنچه مورد رضایت الهی است و پرهیز از هرگونه مسامحه؛ مثلا، در امر طبابت بیمار، متعهدانه و بر اساس تخصص لازم اقدام نماییم. حضرت امیر(علیه‌السلام) می‏فرماید: «کسی که به پزشکی اشتغال دارد، باید تقوای خدا پیشه کند و از خیرخواهی و کوشش دریغ نورزد.»75 و نیز می‏فرماید: «ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش می‏کنم، که زاد و توشه سفر قیامت است. تقوا توشه‏ای است که به منزل رساند، پناهگاهی است که ایمن می‏گرداند.»76 و فرمودند: «ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست‏ناپذیر است، اما هرزگی و گناه خانه‏ای در حال فروریختن و خوارکننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست. آگاه باشید! با پرهیزگاری، ریشه‏های گناهان را می‏توان برید، و با یقین می‏توان به برترین جایگاه معنوی دست‏رسی پیدا کرد. ای بندگان خدا! خدا را، خدا را، در حق نفس خویش که از همه چیز نزد شما گرامی‏تر و دوست داشتنی‏تر است.»77

    بنابراین، تقوا همان پرهیز و پیش‏گیری است، و به کسی که امید درمان او هست، دستور تقوا می‏دهند. اگر طبیب معالج از درمان کسی ناامید شد، به او می‏گوید: هر غذایی که می‏خواهی بخور؛ زیرا کار او از درمان گذشته است. قرآن کریم نیز به چنین کسانی می‏گوید: «هر چه می‏خواهید بکنید»؛78 یعنی کار شما از درمان گذشته است. چنین کسی در مقابل انبیای الهی می‏گوید: برای ما تفاوتی ندارد، چه ما را موعظه نمایید و چه موعظه ننمایید؛ ما گوش شنوا نداریم.79 از این‏رو، این توصیه‏ها و رهنمودهای دینی و الهی (سفارش به تقوا و پرهیزگاری) برای کسانی سودمند و اثربخش است که خود تصمیم و اراده خودسازی و تأمین سلامتی و اقدام برای پیش‏گیری از بروز ناملایمات و گرفتاری‏ها داشته باشند.

    ه. توبه
    از آموزه‏های مهم در پیش‏گیری برخی از آسیب‏های روانی و جلوگیری از وخامت آن، احساس ندامت و پشیمانی و تصمیم بر جبران و درمان آسیب و رجوع و بازگشت به لطف و رحمت خداوند است.

    «توبه» در لغت، به معنای رجوع است. وقتی بنده به مولای خود برمی‏گردد، می‏گویند توبه کرده است.80 خداوند در قرآن کریم به همه مؤمنان دستور توبه می‏دهد.81

    نکته قابل توجه این است: همان‏گونه که در آسیب‏هایی که بر جسم وارد می‏شوند، تنها خود فرد آسیب دیده است که مستقیما احساس درد و رنج می‏کند و اطرافیان و دوستان از بی‏تابی و احساس درد او ناراحت و نگران هستند، در آسیب‏های روحی و روانی نیز چنین است؛ یعنی خود شخص در صورتی که دچار اختلال حواس نشده باشد، بیش از دیگران احساس درد و رنج می‏کند. برای نمونه، در آسیب‏هایی هم که به واسطه گناه به روح و جان آدمی وارد می‏شوند، بیشترین رنج و درد روانی را خود شخص متحمّل می‏شود و اولین بوی بد گناه را خود استشمام می‏کند، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خودتان را با استغفار و توبه معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند»82 اما اگر بر اثر تخریب قوای ادراکی، با اینکه در حال سوختن است، درد و آتش‏سوزی احساس ننماید، این بدترین حالاتی است که یک فرد آسیب دیده ممکن است به آن مبتلا شود؛ زیرا با اینکه بیمار و آسیب دیده است یا اصلا خود را بیمار نمی‏داند و یا آنچه را به آن مبتلا شده است آسیب جدّی قلمداد نمی‏کند و در این صورت، به فکر دارو و درمان نیست و از اقدام دیگران برای مداوای خود نیز جلوگیری می‏کند.

    از آثار توبه و بازگشت از گناه و معصیت و رجوع به رحمت و مغفرت الهی، یکی همین است که فرد اولا، قبول کرده که آسیب‏پذیر است و ثانیا، با رجوع و بازگشت، در صدد درمان است.

    توبه کمیّت و کیفیتی دارد. کمیّت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را می‏دهد83 و کیفیتش عبارت است از: «نصوح»؛ یعنی خالص بودن که در این زمینه نیز قرآن کریم می‏فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، با توبه خالصانه به سوی خدا بازگشت نمایید».84

    بنابراین، اگر توبه فراگیر باشد و انسان از همه خلاف‏ها توبه کند و «نصوح» یعنی خالص باشد، آن‏گاه لغزش‏های گذشته بخشوده می‏شوند و توبه‏کننده به منزله انسان بی‏گناه است85 و در آرامش کامل به سر می‏برد؛ زیرا با توبه، دنباله گناه قطع می‏گردد.86 با توبه، انسان از عذاب به رحمت، از گناه به طاعت، و از توجه به غیر خدا به خدا باز می‏گردد. هنگامی که انسان متوجه می‏شود غفلت‏ها و گناه‏ها حجابی میان او و محبوبش ایجاده کرده و نمی‏تواند به او نزدیک شود و به سویش حرکت کند، وقتی متذکر می‏گردد که ظلمت بار گناه و لغزش بر دل و جانش آن‏چنان سایه افکنده است که هیچ پرتوی از نور حق بر آن نمی‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است که «فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ» (زمر: 22)، پشیمان می‏گردد، متألّم می‏شود و این آتش پشیمانی و تألّم سراسر وجودش را فرا می‏گیرد، شعله می‏کشد و شعله‏هایش فروزان و فروزان‏تر می‏شوند و این شراره‏ها تمامی آثار شوم، ریشه‏های گناه، پرده‏ها و حجاب‏ها را می‏سوزانند و خاکستر می‏کنند و دیواره‏های دل آدمی را همانند تنوری داغ، که شراره‏های آتش بر آن تابیده و آن را سفید کرده‏اند، آماده چسباندن خمیر ایمان می‏کنند.87

    در واقع، توبه انقلاب است؛ انقلابی درونی، حرکتی در جان انسان تا آزاد گردد و به سوی حق سیر کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: «پشیمانی از گناه توبه است»88 حضرت علی(علیه‌السلام) می‏فرماید: «پشیمانی بر خطاها همان طلب بخشش و آمرزش است.»89 و روایات دیگری نیز به همین مضمون بر این دلالت دارند که توبه همان آتش ندامت جانسوز است.

    گاهی انسان در صحنه قلب خود، نوعی گرفتگی مشاهده می‏کند؛ مثل اینکه ابری فضای دل را پوشانده است و نمی‏داند چگونه آن را بزداید. از این‏رو، به فکر می‏افتد تا در مزرعه یا در پارکی قدم بزند، در کنار رودی بنشیند و یا با دوست خود سخن بگوید. پس تصور می‏کند آن ابر، برطرف شده، در حالی که چنین نیست و آن ابر غلیظ گردیده و جلو دید او را گرفته است و دیگر تشخیص نمی‏دهد که در فضای تیره زندگی می‏کند. انسان تصور می‏کند با جلسات اُنس و فکاهیات، ابرزدایی یا غبارروبی می‏شود، در صورتی که چنین نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: «من در هر روز هفتاد بار استغفار می‏کنم تا مبادا این ابرها فضای دل را بگیرند.»90 البته استغفار برای انسان کامل در حقیقت، دفع است، نه رفع.91

    گفته شده است: توبه یعنی بازگشت و پشیمانی از حالت عصیان و عدم توازن روح به سوی آرامش، و اطمینان و امیدواری به رحمت الهی است که با شرایطش می‏تواند بیماری‏های روحی را درمان بخشد، و معالجه نماید و انسان را به حد کمال انسانیت برساند.92


    سه شنبه 29 خرداد 86 , ساعت 11:8 صبح


    ویژگى‏هاى شخصیت پیامبر(ص) در کلام امیرمؤمنان(ع)
    گردآورى: محمد شکرالهى‏
    پروردگارا! گرامى‏ترین درودها و افزون‏ترین برکات خود را بر محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله، بنده و فرستاده‏ات، اختصاص ده که خاتم پیامبران گذشته است و گشاینده درهاى بسته و آشکارکننده حق با برهان است.
    [او] دفع کننده لشگرهاى باطل و درهم کوبنده شوکت گمراهان است؛ آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمانت، قیام کرد و به سرعت، در راه خشنودى تو گام برداشت؛ حتى یک قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحى، نیرومند بود؛ حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجراى فرمانت، تلاش کرد؛ تا آن جا که نور حق را آشکار و راه را براى جاهلان، روشن ساخت و دل‏هایى که در فتنه و گناه فرو رفته بودند، هدایت شدند.
    [او] پرچم‏هاى حق را برافراشت و احکام نورانى را برپا کرد؛ پس او، پیامبر امین و مورد اعتماد و گنجینه‏دار علم نهان تو و شاهد روز رستاخیز و برانگیخته تو براى بیان حقایق و فرستاده تو به سوى مردم است.1
    ***
    قرارگاه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، بهترین قرارگاه و محل پرورش او، شریف‏ترین پایگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت، رشد کرد؛ دل‏هاى نیکوکاران، شیفته او شد و توجه دیده‏ها، به سوى او گشت.
    خدا به برکت وجود او، کینه‏ها را دفن و آتش دشمنى‏ها را خاموش کرد. با او میان دل‏ها، الفت و مهربانى ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت. انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم، در پرتو او، عزت یافتند و عزیزانى خودسر، ذلیل شدند. گفتار او، روشن‏گر و سکوت او، زبانى دیگر بود.2
    ***
    همانا خداوند، حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله را در روزگارانى مبعوث فرمود که عرب، کتابى نخوانده، ادعاى وحى و پیامبرى نداشت. پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله با یارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات کشاند و پیش از آن که مرگشان فرا رسد، آنان را به رستگارى رساند؛ با خستگان، مدارا کرد و شکسته‏حالان را زیر بال گرفت تا همه را به راه راست هدایت کرد؛ جز آنان که راه گمراهى پیمودند و در آنان، خیرى نبود.3
    ***
    خداوند، محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله را برانگیخت؛ گواهى دهنده، بشارت دهنده و هشدار دهنده؛ پیامبرى که در دوران خردسالى، بهترین آفریدگان و در سن پیرى، نجیب‏ترین و بزرگوارترین مردم بود؛ اخلاقش از همه پاکان، پاک‏تر و باران کرمش، از هر چیزى بادوام‏تر بود.4
    ***
    خداوند با دست پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، شعله‏اى از نور براى طالبان آن برافروخت و بر سر راه گم‏شدگان، چراغى پرفروغ قرار داد.
    خداوندا! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، امین و مورد اطمینان تو و گواه روز قیامت است؛ نعمتى است که برانگیخته‏اى و رحمتى است که به حق فرستاده‏اى.
    خداوندا! بهره فراوانى از عدل خود به او اختصاص ده و از احسان و کرم خود، فراوان به او ببخش.
    خدایا! بناى دین او را از آن چه دیگران برآورده‏اند، عالى‏تر قرار ده؛ او را بر سر خان کرمت، گرامى‏تر دار و بر شرافت مقام او در نزد خود بیفزا و وسیله تقرب خویش را به او عنایت فرما و بلندى مقام و فضیلت او را بى‏مانند گردان و ما را از یاران او محشور فرما؛ چنان که نه زیان‏کار باشیم و نه پشیمان؛ نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده پیمان؛ نه گمراه باشیم و نه گمراه‏کننده بندگان؛ نه فریب هواى نفس بخوریم و نه وسوسه شیطان.5
    ***
    پس به پیامبر پاکیزه و پاکتان، اقتدا کنید که راه و رسم او، الگویى براى الگوطلبان و مایه فخر و بزرگى براى کسى است که خواهان بزرگوارى باشد و محبوب‏ترین بنده نزد خدا، کسى است که از پیامبرش پیروى کند و گام بر جایگاه قدم او نهد.
    پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشم نگریست؛ دو پهلویش از تمام مردم، فرورفته‏تر و شکمش، از همه خالى‏تر بود؛ دنیا را به او نشان دادند؛ اما نپذیرفت و چون دانست که خدا چیزى را دشمن مى‏دارد، آن را دشمن داشت. چیزى را که خدا خوار شمرد، او خوار انگاشت و چیزى را که خدا کوچک شمرد، او کوچک و ناچیز دانست.
    همان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، بر روى زمین مى‏نشست و غذا مى‏خورد و چون برده، ساده مى‏نشست و با دست خود، کفشش را وصله مى‏زد؛ جامه خود را با دست خود مى‏دوخت و بر الاغ برهنه مى‏نشست و دیگرى را پشت سر خود سوار مى‏کرد.
    پرده‏اى بر در خانه او آویخته شده بود که نقش و تصویر در آن بود؛ به یکى از همسرانش فرمود: «این پرده را از برابر چشمان من دور کن» و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنیا از چشمانش پنهان بماند و از آن، لباس زیبایى تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد؛ پس یاد دنیا را از جان خود بیرون کرد و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد که به آن بنگرد یا نام آن، نزد او بر زبان آورده شود.
    در زندگانى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله، براى شما نشانه‏هایى است که شما را به زشتى‏ها و عیب‏هاى دنیا، راهنمایى مى‏کند؛ زیرا پیامبر، با نزدیکان خود، گرسنه به سر مى‏برد و با آن که مقام و منزلت بزرگى داشت، زینت‏هاى دنیا از دیده او، دور ماند؛ پس پیروى‏کننده، باید از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، پیروى کند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد وگرنه از هلاکت، ایمن نمى‏باشد که همانا خداوند، محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله را نشانه قیامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد. او با شکمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد؛ سنگى بر سنگى نگذاشت تا جهان را ترک کرد و دعوت پروردگارش را پذیرفت.
    وه! چه بزرگ است منتى که خدا با بعثت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله بر ما نهاده و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده؛ رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم.6
    ***
    خداوند، پیامبرش را با نورى درخشان و برهانى آشکار و راهى روشن و کتابى هدایت‏گر، برانگیخت. خانواده او، نیکوترین خانواده و درخت وجودش، از بهترین درختان است که شاخه‏هاى آن، راست و میوه‏هاى آن، سر به زیر و در دسترس همگان است. زادگاه او مکه و هجرت او به مدینه پاک و پاکیزه است که در آن جا، نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسید. خداوند او را با برهانى کامل و کافى (قرآن) و پندهاى شفابخش و دعوتى جبران کننده فرستاد؛ با فرستادن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، شریعت‏هاى ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت‏هاى راه یافته در ادیان آسمانى را قطع کرد و احکام و مقررات الهى را بیان فرمود.7

    1. نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 72.
    2. همان، خطبه 96.
    3. همان، خطبه 104.
    4. همان، خطبه 105.
    5. همان، خطبه 106.
    6. همان، خطبه 160.
    7. همان،

    سه شنبه 28 فروردین 86 , ساعت 11:18 صبح












    اسرار پایانی عمر اینشتین
       
     

    آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
    یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.
    این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش
    =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول
    معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
    E = M.C2 >> M = E :C2
    یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
    او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
    در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .
    اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
    پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"..........................................................
    3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع  مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود


    یکشنبه 26 فروردین 86 , ساعت 1:2 عصر

    قدرت اندیشه


     


     


    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .


    تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .


    پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :  


    پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .


    من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت همیشه زمان کاشت   محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.


    من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .


    دوستدار تو پدر


    پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :


    پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .


    4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .


    پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟


    پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار ، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .


    نتیجه اخلاقی :


    هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .


    مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید .


    ************ ********* ********* *********


    اگر قـدر ثانیـه های بدون بازگشت را می دانستند و از قلـه های باشکوه موفقیـت چیـزی شنیده بودند،


    هیـچ گاه...


    برای در چالـه مانده ، چـاه را توصیـف نمی کردند...


    جمعه 1 دی 85 , ساعت 9:0 عصر

    سوره ممتحنهیا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم ان کنتم خرجتم جهادا فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی تسرون الیهم بالمودة و انا اعلم بما اخفیتم و ما اعلنتم و من یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل (1)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت مىکنید، در حالى که آنها به آنچه از حق براى شما آمده کافر شدهاند و رسول الله و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون مىرانند; اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کردهاید; (پیوند دوستى با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مىکنید در حالى که من به آنچه پنهان یا آشکار مىسازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کارى کند، از راه راست گمراه شده است! (1)


    لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین (8)


     


    انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا على اخراجکم ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون (9)


     


    یا ایها الذین آمنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الى الکفار لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن و آتوهم ما انفقوا و لا جناح علیکم ان تنکحوهن اذا آتیتموهن اجورهن و لا تمسکوا بعصم الکوافر و سئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم و الله علیم حکیم (10)


     


    و ان فاتکم شیء من ازواجکم الى الکفار فعاقبتم فآتوا الذین ذهبت ازواجهم مثل ما انفقوا و اتقوا الله الذی انتم به مؤمنون (11)


     


    یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم (12)


     


    یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم قد یئسوا من الآخرة کما یئس الکفار من اصحاب القبور (13)


    خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمىکند; چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد. (8)


     


    تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرونراندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است! (9)


     


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که زنان باایمان بعنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید -خداوند به ایمانشان آگاهتر است- هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را بسوى کفار بازنگردانید; نه آنها براى کفار حلالند و نه کفار براى آنها حلال; و آنچه را همسران آنها (براى ازدواج با این زنان) پرداختهاند به آنان بپردازید; و گناهى بر شما نیست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مهرشان را به آنان بدهید و هرگز زنان کافر را در همسرى خود نگه ندارید (و اگر کسى از زنان شما کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد،) حق دارید مهرى را که پرداختهاید مطالبه کنید همانگونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شدهاند) از شما مطالبه کنند; این حکم خداوند است که در میان شما حکم مىکند، و خداوند دانا و حکیم است! (10)


     


    و اگر بعضى از همسران شما از دستتان بروند (و به سوى کفار بازگردند) و شما در جنگى بر آنان پیروز شدید و غنایمى گرفتید، به کسانى که همسرانشان رفتهاند، همانند مهرى را که پرداختهاند بدهید; و از (مخالفت) خداوندى که همه به او ایمان دارید بپرهیزید! (11)


     


    اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایستهاى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است! (12)


     


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! با قومى که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نکنید; آنان از آخرت مایوسند همانگونه که کفار مدفون در قبرها مایوس مىباشند! (13)


    سوره صفیا ایها الذین آمنوا هل ادلکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم (10)


     


    تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکمخیر لکم ان کنتم تعلمون (11)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتى راهنمائى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مىبخشد؟! (10)


     


    به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید; این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید! (11)


    یا ایها الذین آمنوا کونوا انصار الله کما قال عیسى ابن مریم للحواریین من انصاری الى الله قال الحواریون نحن انصار الله فآمنت طائفة من بنی اسرائیل و کفرت طائفة فایدنا الذین آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرین (14)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید همانگونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خدائیم» در این هنگام گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند; ما کسانى را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تایید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند! (14)


    سوره جمعهیا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (9)


     


    فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون (10)


     


    و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین (11)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این براى شما بهتر است اگر مىدانستید! (9)


     


    و هنگامى که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید! (10)


     


    هنگامى که آنها تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراکنده مىشوند و به سوى آن مى روند و تو را ایستاده به حال خود رها مىکنند; بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترین روزىدهندگان است. (11)


    سوره منافقونیا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون (9)


     


    و انفقوا من ما رزقناکم من قبل ان یاتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الى اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین (10)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانى که چنین کنند، زیانکارانند! (9)


     


    از آنچه به شما روزى دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکى از شما فرا رسد و بگوید: سخللّهپروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمى به تاخیر نینداختى تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!» (10)


    سوره تغابنفآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا و الله بما تعملون خبیر (8)


    حال که چنین است، به خدا و رسول او و نورى که نازل کردهایم ایمان بیاورید; و بدانید خدا به آنچه انجام مىدهید آگاه است! (8)


    و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فان تولیتم فانما على رسولنا البلاغ المبین (12)


    اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر را; و اگر روىگردان شوید، رسول ما جز ابلاغ آشکار وظیفهاى ندارد! (12)


    فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیرا لانفسکم و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون (16)


    پس تا مىتوانید تقواى الهى پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که براى شما بهتر است; و کسانى که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند! (16)


    سوره طلاقیا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة و اتقوا الله ربکم لا تخرجوهن من بیوتهن و لا یخرجن الا ان یاتین بفاحشة مبینة و تلک حدود الله و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه لا تدری لعل الله یحدث بعد ذلک امرا (1)


     


    فاذا بلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف و اشهدوا ذوی عدل منکم و اقیموا الشهادة لله ذلکم یوعظ به من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر و من یتق الله یجعل له مخرجا (2)


    اى پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عده، آنها را طلاق گویید ( زمانى که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکى نکرده باشند )، و حساب عده را نگه دارید; و از خدایى که پروردگار شماست بپرهیزید; نه شما آنها را از خانههایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عده) بیرون روند، مگر آنکه کار زشت آشکارى انجام دهند; این حدود خداست، و هر کس از حدود الهى تجاوز کند به خویشتن ستم کرده; تو نمىدانى شاید خداوند بعد از این، وضع تازه (و وسیله اصلاحى) فراهم کند! (1)


     


    و چون عده آنها سرآمد، آنها را بطرز شایستهاى نگه دارید یا بطرز شایستهاى از آنان جدا شوید; و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید; و شهادت را براى خدا برپا دارید; این چیزى است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده مىشوند! و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىکند، (2)


    سوره تحریمیا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک و الله غفور رحیم (1)


     


    قد فرض الله لکم تحلة ایمانکم و الله مولاکم و هو العلیم الحکیم (2)


    اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مىکنى؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است. (1)


     


    خداوند راه گشودن سوگندهایتان را (در این گونه موارد) روشن ساخته; و خداوند مولاى شماست و او دانا و حکیم است. (2)


    یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون (6)


     


    یا ایها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون (7)


     


    یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی و الذین آمنوا معه نورهم یسعى بین ایدیهم و بایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انک على کل شیء قدیر (8)


     


    یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و ماواهم جهنم و بئس المصیر (9)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید; آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا مىنمایند! (6)


     


    اى کسانى که کافر شدهاید امروز عذرخواهى نکنید، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده مىشوید! (7)


     


    اى کسانى که ایمان آوردهاید بسوى خدا توبه کنید، توبهاى خالص; امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایى از بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است وارد کند، در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمىکند; این در حالى است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راستشان در حرکت است، و مىگویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائى!» (8)


     


    اى پیامبر! با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است، و بد فرجامى است! (9)


    سوره قلمفلا تطع المکذبین (8)


     


    ودوا لو تدهن فیدهنون (9)


     


    و لا تطع کل حلاف مهین (10)


    حال که چنین است از تکذیبکنندگان اطاعت مکن! (8)


     


    آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها (هم) نرمش نشان دهند (نرمشى توام با انحراف از مسیر حق)! (9)


     


    و از کسى که بسیار سوگند یاد مىکند و پست است اطاعت مکن، (10)


    فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت اذ نادى و هو مکظوم (48)


    اکنون که چنین است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش، و مانند صاحب ماهى ( یونس) مباش (که در تقاضاى مجازات قومش عجله کرد و گرفتار مجازات ترک اولى شد) در آن زمان که با نهایت اندوه خدا را خواند. (48)


    سوره الحاقهفسبح باسم ربک العظیم (52)


    سوره معارجفاصبر صبرا جمیلا (5)


    پس صبر جمیل پیشه کن، (5)


    فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتى یلاقوا یومهم الذی یوعدون (42)


    آنان را به حال خود واگذار تا در باطل خود فروروند و بازى کنند تا زمانى که روز موعود خود را ملاقات نمایند! (42)


    سوره نوحقال یا قوم انی لکم نذیر مبین (2)


     


    ان اعبدوا الله و اتقوه و اطیعون (3)


    گفت: «اى قوم! من براى شما بیمدهنده آشکارى هستم، (2)


     


    که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید! (3)


    سوره مزملیا ایها المزمل (1)


     


    قم اللیل الا قلیلا (2)


     


    نصفه او انقص منه قلیلا (3)


     


    او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا (4)


    اى جامه به خود پیچیده! (1)


     


    شب را، جز کمى، بپاخیز! (2)


     


    نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن، (3)


     


    یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تامل بخوان; (4)


    و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا (8)


     


    رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا (9)


     


    و اصبر على ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا (10)


     


    و ذرنی و المکذبین اولی النعمة و مهلهم قلیلا (11)


    و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند! (8)


     


    همان پروردگار شرق و غرب که معبودى جز او نیست، او را نگاهبان و وکیل خود انتخاب کن، (9)


     


    و در برابر آنچه (دشمنان) مىگویند شکیبا باش و بطرزى شایسته از آنان دورى گزین! (10)


     


    و مرا با تکذیبکنندگان صاحب نعمت واگذار، و آنها را کمى مهلت ده، (11)


     


    ان ربک یعلم انک تقوم ادنى من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک و الله یقدراللیل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب علیکم فاقرؤا ما تیسر من القرآن علم ان سیکون منکم مرضى و آخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله و آخرون یقاتلون فی سبیل الله فاقرؤا ما تیسر منه و اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و اقرضوا الله قرضا حسنا و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله هو خیرا و اعظم اجرا و استغفروا الله ان الله غفور رحیم (20)


    پروردگارت مىداند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مىخیزند; خداوند شب و روز را اندازهگیرى مىکند; او مىداند که شما نمىتوانید مقدار آن را (به دقت) اندازهگیرى کنید (براى عبادت کردن)، پس شما را بخشید; اکنون آنچه براى شما میسر است قرآن بخوانید او مىداند بزودى گروهى از شما بیمار مىشوند، و گروهى دیگر براى به دست آوردن فضل الهى (و کسب روزى) به سفر مىروند، و گروهى دیگر در راه خدا جهاد مىکنند (و از تلاوت قرآن بازمىمانند)، پس به اندازهاى که براى شما ممکن است از آن تلاوت کنید و نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا «قرض الحسنه» دهید ( در راه او انفاق نمایید) و (بدانید) آنچه را از کارهاى نیک براى خود از پیش مىفرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت; و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است! (20)


    سوره مدثریا ایها المدثر (1)


     


    قم فانذر (2)


     


    و ربک فکبر (3)


     


    و ثیابک فطهر (4)


     


    و الرجز فاهجر (5)


     


    و لا تمنن تستکثر (6)


     


    و لربک فاصبر (7)


    ذرنی و من خلقت وحیدا (11)


    سوره قیامهفاذا قراناه فاتبع قرآنه (18)


    پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروى کن! (18)


    سوره انسانفاصبر لحکم ربک و لا تطع منهم آثما او کفورا (24)


     


    و اذکر اسم ربک بکرة و اصیلا (25)


     


    و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا (26)


    پس در (تبلیغ و اجراى) حکم پروردگارت شکیبا (و با استقامت) باش، و از هیچ گنهکار یا کافرى از آنان اطاعت مکن! (24)


     


    و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور! (25)


     


    و در شبانگاه براى او سجده کن، و مقدارى طولانى از شب، او را تسبیح گوى! (26)


    سوره نازعات


    سوره عبسفلینظر الانسان الى طعامه (24)


    انسان باید به غذاى خویش (و آفرینش آن) بنگرد! (24)


    سوره طارقفلینظر الانسان مم خلق (5)


    انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! (5)


    سوره اعلی


    سبح اسم ربک الاعلى (1)


    منزه شمار نام پروردگار بلندمرتبهات را! (1)


    فذکر ان نفعت الذکرى (9)


    پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد! (9)


    و ذکر اسم ربه فصلى (15)


    و (آن که) نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند! (15)


    سوره شرحفاذا فرغت فانصب (7)


     


    و الى ربک فارغب (8)


    پس هنگامى که از کار مهمى فارغ مىشوى به مهم دیگرى پرداز، (7)


     


    و به سوى پروردگارت توجه کن! (8)


    اقرا باسم ربک الذی خلق (1)


     


    خلق الانسان من علق (2)


     


    اقرا و ربک الاکرم (3)


    بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید، (1)


     


    همان کس که انسان را از خون بستهاى خلق کرد! (2)


     


    بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، (3)


    کلا لا تطعه و اسجد و اقترب (19)


    چنان نیست (که آن طغیانگر مىپندارد); هرگز او را اطاعت مکن، و سجده نما و (به خدا) تقرب جوى! (19)


    سوره بینهو ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلاة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیمة (5)


    و به آنها دستورى داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالى که دین خود را براى او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند; و این است آیین مستقیم و پایدار! (5)


    سوره ناس و فلققل اعوذ برب الفلق


    قل اعئذ برب الناس



    پنج شنبه 30 آذر 85 , ساعت 9:0 عصر

    بسم الله الرحمن الرحیم


    باید ها و نباید ها ی قرآن قسمت چهارم


     


    سوره ذاریاتففروا الى الله انی لکم منه نذیر مبین (50)


     


    و لا تجعلوا مع الله الها آخر انی لکم منه نذیر مبین (51)


    پس به سوى خدا بگریزید، که من از سوى او براى شما بیمدهندهاى آشکارم! (50)


     


    و با خدا معبود دیگرى قرار ندهید، که من براى شما از سوى او بیمدهندهاى آشکارم! (51)


    فتول عنهم فما انت بملوم (54)


     


    و ذکر فان الذکرى تنفع المؤمنین (55)


    آیا یکدیگر را به آن سفارش مىکردند (که همه چنین تهمتى بزنند)؟! نه، بلکه آنها قومى طغیانگرند. (53)


     


    حال که چنین است از آنها روى بگردان که هرگز در خور ملامت نخواهى بود; (54)


    سوره طورفذکر فما انت بنعمة ربک بکاهن و لا مجنون (29)


     


    ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون (30)


     


    قل تربصوا فانی معکم من المتربصین (31)


    پس تذکر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستى! (29)


     


    بلکه آنها مىگویند: «او شاعرى است که ما انتظار مرگش را مىکشیم!» (30)


     


    بگو: «انتظار بکشید که من هم با (شما انتظار مىکشم شما انتظار مرگ مرا، و من انتظار نابودى شما را با عذاب الهى)!» (31)


    و اصبر لحکم ربک فانک باعیننا و سبح بحمد ربک حین تقوم (48)


     


    و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم (49)


    در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن، چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار دارى! و هنگامى که برمىخیزى پروردگارت را تسبیح و حمد گوى! (48)


     


    (همچنین) به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان (و طلوع صبح)! (49)


    سوره نجمفاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا (29)


    حال که چنین است از کسى که از یاد ما روى مىگرداند و جز زندگى مادى دنیا را نمىطلبد، اعراض کن! (29)


    فاسجدوا لله و اعبدوا (62)


    حال که چنین است همه براى خدا سجده کنید و او را بپرستید! (62)


    سوره قمرفتول عنهم یوم یدع الداع الى شیء نکر (6)


    بنابر این از آنها روى بگردان، و روزى را به یاد آور که دعوت کننده الهى مردم را به امر وحشتناکى دعوت مىکند (دعوت به حساب اعمال)! (6)


    فدعا ربه انی مغلوب فانتصر (10)


    او به درگاه پروردگار عرضه داشت:«من مغلوب (این قوم طغیانگر) شدهام، انتقام مرا از آنها بگیر!» (10)


    سوره واقعهفسبح باسم ربک العظیم (74)


    حال که چنین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را پاک و منزه بشمار)! (74)


    فسبح باسم ربک العظیم (96)


    سوره حدیدآمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین آمنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر (7)


    به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از آنچه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق کنید; (زیرا) کسانى که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند، اجر بزرگى دارند! (7)


    اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها قد بینا لکم الآیات لعلکم تعقلون (17)


    بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده مىکند! ما آیات (خود) را براى شما بیان کردیم، شاید اندیشه کنید! (17)


    اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور (20)


     


    سابقوا الى مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الارض اعدت للذین آمنوا بالله و رسله ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم (21)


    بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى که محصولش کشاورزان را در شگفتى فرو مىبرد، سپس خشک مىشود بگونهاى که آن را زردرنگ مىبینى; سپس تبدیل به کاه مىشود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى; و (به هر حال) زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست! (20)


     


    به پیش تازید براى رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است و براى کسانى که به خدا و رسولانش ایمان آوردهاند; آماده شده است، این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد مىدهد; و خداوند صاحب فضلعظیم است! (21)


    یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم (28)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! تقواى الهى پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید و گناهان شما را ببخشد; و خداوند غفور و رحیم است. (28)


    سوره مجادلهیا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصیة الرسول و تناجوا بالبر و التقوى و اتقوا الله الذی الیه تحشرون (9)


     


    انما النجوى من الشیطان لیحزن الذین آمنوا و لیس بضارهم شیئا الا باذن الله و على الله فلیتوکل المؤمنون (10)


     


    یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم و اذا قیل انشزوا فانشزوا یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر (11)


     


    یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقة ذلک خیر لکم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحیم (12)


     


    ا اشفقتم ان تقدموا بین یدی نجواکم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم فاقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و اطیعوا الله و رسوله و الله خبیر بما تعملون (13)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که نجوا مىکنید، و به گناه و تعدى و نافرمانى رسول (خدا) نجوا نکنید، و به کار نیک و تقوا نجوا کنید، و از خدایى که همگى نزد او جمع مىشوید بپرهیزید! (9)


     


    نجوا تنها از سوى شیطان است; مىخواهد با آن مؤمنان غمگین شوند; ولى نمى تواند هیچ گونه ضررى به آنها برساند جز بفرمان خدا; پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند! (10)


     


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که به شما گفته شود: «مجلس را وسعت بخشید (و به تازهواردها جا دهید)»، وسعت بخشید، خداوند (بهشت را) براى شما وسعت مىبخشد; و هنگامى که گفته شود: «برخیزید»، برخیزید; اگر چنین کنید، خداوند کسانى را که ایمان آوردهاند و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مىبخشد; و خداوند به آنچه انجام مىدهید آگاه است! (11)


     


    اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که مىخواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگویید)، قبل از آن صدقهاى (در راه خدا) بدهید; این براى شما بهتر و پاکیزهتر است و اگر توانایى نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است! (12)


    آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى کردید؟! اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت، نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و (بدانید) خداوند از آنچه انجام مىدهید با خبر است! (13)


    سوره حشریا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون (18)


     


    و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون (19)


    اى کسانى که ایمان آوردهاید از (مخالفت) خدا بپرهیزید; و هر کس باید بنگرد تا براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده; و از خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام مىدهید آگاه است! (18)


    و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار کرد، آنها فاسقانند. (19)



       1   2   3      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ